|
|
|
|
|
حاشيه هاي حضور ميرحسين در نازي آباد شب ميلاد پيامبر رحمت بود و قرار بود ميرحسين موسوي در حسينه حجت نازي آباد بعد از 20 سال انزوا سخنراني کند . عصر سرکار که بوديم دوست جان ياسر گفت حال داري برويم سخنراني ميرحسين ؟ من همه چون نازي آباد نزديک منزلمان بود گفتم طبيعتا ما که اين مسير را بايد برويم از طرف ديگر دوست دارم نخست وزير دوران کودکي ام را که در مطلب قبلي از آن سخن گفته بودم از نزديک ببينم . اگرچه از موتورسواري خوشم نمي آمد ولي سوار موتور ياسر شديم. ياسر کسي بود که صبح روز بعد از بيانيه رسمي ميرحسين در محل کار بسيار ذوق زده شده بود که " ميرحسين اصولگراترين بيانيه را داده است." از پارک وي تا بلوار کشاورز مرا برد و چون قبلا به يک دوست ديگري قول داده بود با نامردي تمام مرا پياده کرد! و مسعود دوست ديگرش را که جلوي پارک لاله منتظر بود سوار کرد و رفت و من هم گفتم خودم مي آيم . من هم تا ميدان انقلاب پياده رفتم. در راه سرم که پائين بود به ميرحسين فکر مي کردم و سرم را که بلند مي کردم بعضا تيرهاي زهرآلودي از اطراف نثارم مي شد! انقلاب که رسيدم گفتم حسينه فرصت نماز خواندن شايد پيدا نشود به همين علت در مسجد سيدالشهداء ميدان انقلاب نماز را خواندم و البته خيلي هم نفهميدم نماز را چطور خواندم. چرا که از يک طرف مي گفتم با اين ترافيک به سخنراني ميرحسين نمي رسم چرا که قرار بود بعد از نماز مغرب و عشاء شروع شود و از طرف ديگر به نماز جماعت نرسيده بودم و روحاني مسجد درحال سخنراني بود که تمرکزم را به هم مي زد . مخصوصا که حاج آقا در شب ميلاد داستان معراج پيامبر را مي گفت و رسيده بود به جائي که پيامبر از جهنم بازديد کرده بود و سخنانش با مالک نيران کليد دار جهنم . بعد از کلي صحبت کردن تاکيد هم کرد که شب ميلاد است و نمي خواهد درباره جهنم صحبت کند ! به هرحال شوق ديدار ميرحسين - نخست وزير دوران کودکي ام - و سخنراني حاج آقا درباره جهنم حواسم را پرت کرد اما نماز را به هر قيمتي که شده بود تمام کردم و رفتم . همه اين روضه ها را خواندم تا بفهميد با چه ذهنيتي به نازي آباد مي رفتم . ساعت 8 و ۱۰ دقيقه رسيدم نازي آباد . حسينيه دو بخش داشت. بخش اول پر شده بود و قسمتهائي از بخش دوم - که پرده تلويزيون براي پوشش سخنراني هم در آن بود - جاي خالي مي توانستم پيدا کنم . عبور که مي کردم يکي از دوستان زمان دانشگاه را هم ديدم سلام و احوالپرسي ولي چون کنارش جا نبود عبور کردم . تعجب کرده بودم که چرا سخنراني شروع نشده و از طرفي هم خوشحال که بالاخره رسيدم . يک مداح به مناسبت ميلاد مداحي کرد و بعد مجري رفت پشت تريبون و گفت امروز دو بار به ديوان حافظ تفال زدم و هر دو بار اين شعر آمد :روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال گذشت اختر و کار آخر شد شعري که مضمونش به آمدن ميرحسين بعد از 20 سال مي خورد . البته ظاهر امر نشان مي داد که شعر- نه از روي تفال بود - که براي فضاي سخنراني انتخاب شده بود. ساعت 8 و 20 دقيقه شب ميرحسين سخنراني اش را شروع کرد.
حضار با شعار " موسوي قهرمان حامي مستضعفان " به استقبال ميرحسين رفتند. ميرحسين سخنانش را با تشريح دو شعار " استقلال " و " آزادي " شروع کرد و البته در ابتداي سخنانش اشاره به اين هم کرد که بعد از اين موضوع درباره اسلام ناب محمدي ص سخن خواهد گفت. در بخش اول سخنانش به زمان شاه و استقلال نداشته کشور اشاره کرد و دوران دفاع مقدس را تشرريح کرد و حتي براي طرح موضوع استقلال به حنگهاي ايران و روس و اينکه چطور ايران تيکه تيکه شده است اشاره مي کرد . اين بخش از سخنانش خسته کننده مي نمود. اين را موقعي بيشتر فهميدم که سه چهار نفري که پشت سر من بودند يواشکي با لحن اعتراض با همديگر سخن مي گفتند. يکي از آنها يواشکي - خطاب به موسوي - مي گفت که چرا از 20 سال پيش صحبت مي کني بگو الان چيکار بايد بکنيم! ديدم چند نفري بلند شدند و رفتند و احساس کردم آنها هم خسته شده اند. مي خواستم شروع به نوشتن کنم که فهميدم خودکارم را اداره جا گذاشته ام . بلند شدم و رفتم پيش همان دوست دانشگاهي و خودکار ازش گرفتم و شروع به نوشتن کردم . ميرحسين ديگر وارد بحث " اسلام ناب محمدي " شده بود اما در قسمت پاياني سخنانش به سند چشم انداز اشاره کرد و انتقاد اولش را از دولت با اين عبارت مطرح کرد که " چرا دولت غفلت دارد از اين سند " موضوعي که هاشمي رفسنجاني قبلا بارها آنرا تکرار کرده است . در بخش اول سخنانش به شرايط عراق و افغانستان و همچنين موضوع خاورميانه بزرگ هم اشاره کرد و بالاخره وارد بحث اسلام ناب شد . گفت که امام در دو سال آخر عمر تصريح داشت که " همه اسلامها درست نيستند و اسلامهاي ديگري بنام اسلام متحجرين و اسلام آمريکائي هم داريم . و ادامه داد که پرچمدار اسلام / پابرهنگان و مظلومان هستند که از مال و قدرت بي بهره اند . گفت که اين اسلام در مقابل متحجرنماهاي مقدس / مستکبرين و مرفهين بي درد مي ايستد. ميرحسين بازهم توضيح داد که اسلام ناب با رفاه مخالفتي ندارد اما با ثروتهاي بادآورده مخالف است . با کساني مخالف است که دست در دست سرمايه داران جهاني گذاشته است با آن رفاهي مخالف است که با ماشينهاي چند صد ميليوني در مقابل چشمان پر از مشکل رژه تجمل مي روند. اين عبارت را که بکار برد براي بار اول کف و دست تعدادي حضار چرت برخي ها را پراند و از اين به بعد خستگي سخنراني خيلي حس نمي شد . در اين هنگام يک مرد نسبتا مسن با موهاي سفيد بلند شد و چند بيتي شعر خواند که صداي آن براي من خيلي مفهوم نبود و نفهميم چه شعري خواند و فقط از لحن بيانش فهميدم که در حال تعريف کردن ميرحسين است . سپس ميرحسين در ادامه سخنانش انتقاد تلويحي از دولت کنوني را با اشاره اي به شهيد باکري پيگيري کرد و گفت که " موقعي که شهيد باکري شهيد مي شوند ما مي فهميم که باکري مهندس بود اما امروز مي بينم که برخي ها براي بالا رفتن از نردبان قدرت مدرک ها را خريد و فروش مي کنند " . تعدادي از حضار در اين حين دوباره ميرحسين را تشويق کردند و بعد شعار " درود بر موسوي " سر دادند. البته معلوم بود که اين سخن به ماجراي مدرک کردان اشاره دارد . ميرحسين دوباره با بيان اينکه اسلام ناب مخالف تحجر است درک کننده تحولات جهاني است ازهمه علوم و همه نيروهاي انساني استفاده مي کند دوباره طعنه اي به دولت زد. موضوعي که پس از چندي با عبارت " از همه نيروهاي کشور که تجربه دارند بايد استفاده کرد و اينها از صدها چاه نفت بهتر است " . سپس به تشريح سريال يوسف پيامبر پرداخت و با تکرار انتقادات پيشين حسن روحاني به قحطي 14 ساله تمدن مصر اشاره کرد و بالاخره سخنانش را به صندوق ذخيره ارزي کشاند و گفت " آيا ارزهاي نفتي را براي سالهاي آتي ذخيره کرده ايم ؟ " و دوباره شعار " درود بر موسوي " بگوش مي رسيد . ادامه داد "آيا در سالهاي فراواني درآمد ارزي ما به سخنان برنامه ريزان و کارشناسان گوش داده ايم." و سپس سرنخ سخنانش را به سازمان مديريت و برنامه ريزي کشاند و البته براي القاء آن از اسلام ناب هم استفاده کرد و گفت : " اسلام ناب براي هميشه است اسلام ناب از برنامه ريزي استقبال مي کند و نمي تواند مخالف سازمان برنامه و بودجه باشد " . و دوباره با طعنه تلويحي به سفرهاي استاني و مسافرتهاي احمدي نژاد به مناطق محروم اينطور گفت که " منابع کشور محدود است و بايد در اهداف راهبردي استفاده شود نه در پروژه هاي کوچک که نمي تواند ما را در مقابل کشورهاي ديگر حفظ کند." و سخنانش را با ذکر حديثي از پيامبر اسلام به پايان رساند که خطاب به کارگزاران حکومتي بود که " در هيچ حال ستم روا نداريد در سخن گفتن راست بگوئيد و به وعده هائي که به مردم مي دهيد وفا کنيد". حدود ساعت 9 و 10 دقيقه بود که سخنراني 50 دقيقه اي ميرحسين به پايان رسيد. بعد از پايان جلسه اظهار نظرهاي متفاوتي بيان مي شد. هنگام خروج از حسينيه در راهرو شنيدم که يک فرد مسن با لحني ترديد آميز مي گفت : حالا بايد ببينيم چي مي شه اين هم - احمدي نژاد - سهام عدالت را آورده که البته هنوز به ما نرسيده . موضوعي که برداشت خودم بود اين بود که ميرحسين از لحاظ فن بيان ضعيف بود و قدرت القاء مثل آنچه احمدي نژاد و يا حتي خاتمي را ندارد . 68 ساله بودنش هم بر احساس تاثير گذاشته است که انگار نمي تواند. موقعي نظرم قرصتر شد که بيرون حسينه خبرنگار ايلنا هم آنرا تائيد کرد و گفت که ميرحسين قدرت بيان احمدي نژاد را ندارد . خبرنگاري که در حوزه قضائي باهم همکاريم. ياسر را بيرون حسينيه ديدم نظرش را پرسيدم انگار نخواست زود قضاوت کند و لحني که احساس کردم از روي اکراه بود گفت که " هنوز نظرم عوض نشده " . آن طرفتر شنيدم که يک نفر ناشناس از مديريت ميرحسين در فرهنگستان هنر ابراز نارضايتي مي کرد و چنين وانمود مي کرد که انگار از کارمندان او بوده است . يک نفر ديگر هم اينطور گفت که ميرحسين زودتر از اينها بايد مي آمد الان ديگر دير است . مسعود دوست ياسر چند قدم آن طرف تر ايستاده بود وقتي که پيشش رفتيم انگار که ذوق زده شده باشد تلاش مي کرد اين عبارت مير حسين را که " اسلام ناب نمي تواند مخالف سازمان برنامه و بودجه باشد " پيامک کند و براي دوستانش بفرستد. احساسي که در دلم داشتم اين بود که ميرحسين نسبت به عملکرد دولت نهم سياه نمائي کرده و به نوعي فضاي ياس آلود را به حضار القا کرده است. همان مطالبي که حضرت آقا در ديدار با خبرگان مطرح کرده بودند که قطار پيشرفت در حال حرکت است اما برخي ها آن را احساس نمي کنند. احساس کردم ميرحسين از افرادي است که حرکت قطار را احساس نکرده است. همين را هم به مسعود گفتم. و گفتم که ميرحسين به سريال يوسف اشاره کرد که شرايط خاصي داشت اما مگر حضرت علي ع بيت المال را تمام و کمال تقسيم نمي کرد و پس از جارو کردن دو رکعت نماز مي خواند ؟ وسائل الشیعة، ج 11، ص .83 مي خواستم بگويم روز مبادا که گفته مي شود چه روزي است ؟ که مسعود با اين عبارت که " اين وصله ها به حضرت علي ع نمي چسبد " مشت محکمي به دهانم کوبيد! چند لحظه بعد دوباره مسعود با لحني آلوده به شوخي اينطور گفت که " زمان هاشمي هم مي گفتند مخالف هاشمي مخالف رهبر است الان هم مي گويند مخالف احمدي نژاد مخالف رهبر است " . ديگر هيچ نگفتم ياسر و مسعود دوستان سابق خود را پيدا کردند و در حال گپ و گفت بودند که احساس کردم بايد بروم. 9 و 30 دقيقه شب سوار تاکسي شدم به سمت منزل . تا ميدان راه آهن تنها در تاکسي نشسته و ياد روزي افتادم که احمدي نژاد قبل از انتخابات 1384 در تالار شهيد چمران دانشگاه تهران صحبت کرده بود . روزي که با سخنانش مرا مسحور خود کرده بود و اشک شوق من را جاري کرده بود. موضوعي که بعد از سخنراني ميرحسين در نازي آباد آن را حس نکرده بودم . در تاکسي به نوشته قبلي ام فکر مي کردم که از احتمال استخاره و يا قرعه سخن گفته بودم . فهميده بودم که ديگر استخاره مفهومي ندارد و احمدي نژاد به قلبم بازگشته است ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:14 توسط نقی مختاری
|
|
||