تبليغاتX
درانتظار موعود
فاذا جاء وعد الآخره ليسوؤ وجوهکم و ليدخلوا المسجد کما دخلوه اول مره و ليتبروا ما علوا تتبيرا
   

 موقعي که  از جان ناقابلت و جسم ناقصت و مختصر آبروئي که سيد و مولايمان به تو داده است سخن مي گفتي جريان اشکها را به وضوح در بلوار کشاور مي ديدم. اشکهائي که مي گفت: اي رهبر عزيزم دنيا را بعد از تو مي خواهيم چه کنيم.

علي الدنيا بعدک العفا 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 9:33  توسط نقی مختاری  | 

    

ساعت 11 و 15 دقيقه جمعه شب 22 خرداد گوشي ام زنگ خورد . امير برادر خانومم پشت خط بود. امير يک معلم است که در روستاي سناردک از توابع پيشواي ورامين سر صندوق بود . سلام و عيلک و چه خبر گفت : احمدي نژاد 4 موسوي يک از حدود 500 راي 392 راي احمدي نژاد و 110 راي موسوي و زير 10 راي آن دو نفر ديگر . چند دقيقه بعد خودم زنگ زدم به اصغر باجناقم . او هم سر صندوق بود . روستاي شعيب آباد پيشوا . گفتم چه خبر؟ گفت اين روستا 230 راي داشت 190 تا احمدي نژاد سي و چند تا موسوي 2 تا رضائي و يک دانه کروبي . چند دقيقه بعد خليل از روستاي خودمان که از توابع شهرستان مرند ( آذربايجان شرقي) است زنگ زد گفتم چه خبر؟ گفت از صندوق مسجد جامع 500 تا احمدي نژاد و 300 تا موسوي .  ديگر فهميده بودم که عوام بر خواص پيروز شده است و خوابيدم . صبح برادرم گفت کل روستا ۱۴۰۰ تا احمدي نژاد و ۹۰۰ تا موسوي . خودم جمعه چهارراه پارک وي که نزديک محل کارم بود راي داده بودم و ديده بودم که دو سه نفر به موسوي راي دادند و احتمالا نگران شده بودم . اما مي دانستم که اينجا همه ايران نيست و روستاهاي کشور 15 ميليون راي دارند . با اين حساب 12 تا 14 ميليون احتمالا به احمدي نژاد راي داده بودند . روستاهائي که سالها فراموش شده بودند در اين چهار سال جان گرفته بودند. دوست عزيز آقاي مودب هم در تماسي که داشتم گفت روستاي ما ( تقي آباد تربت جام ) ۵۰۰ تا احمدي نژاد راي اورد و ۱۵ تا موسوي . يادم مي آيد دو سال پيش براي بازديد از مصوبات استاني به استان قزوين که رفته بوديم به چند روستا هم رفته بوديم . اما يکي از اين مناطق محروم که به آن رسيدگي شده بود طارم سفلي بود . استاندار وقت مي گفت اين منطقه شامل چند ده روستا است که راههاي نامناسبي داشت و 6 ماه از سال راههايش قطع بودو ما تقريبا همه بودجه مناطق محروم را صرف اين منطقه کرده ايم تا اين منطقه را از محروميت درآوريم. پيش خودم فکر مي کردم که اگر يک نفر در اين روستاها مريض مي شد و راهها قطع بود احتمالا جان به جان آفرين تسليم مي کرد.

اين روستاها در دوران سازندگي و اصلاحات جزو فراموش شدگان بود و احتمالا جزو ايران به حساب نمي آمد .

همه اينها پيروزي عوام بر خواص است . همان خواصي که فکر مي کنند ايران شامل نياوران و تجريش و ونک هستند و با گرفتن چند پارچه و شال سبز پيروز خواهند شد. عوام به معني توده هاي مردم همان عوامي که امام آنها را ولي نعمتان انقلاب مي خواند. کسي يکبار نامه امام علي ع به مالک اشتر را خوانده باشد مي فهمد که الله الله في الطبقه السفلي يعني چه . مي فهمد که هدف از تشکيل حکومت راضي کردن عامه مردم است نه خاصه که خاصه ها در شرايط سخت حاکمان را تنها مي گذارند.

راضي کردن عامه مردم نارضايتي خواص را به دنبال داشت اما بخشوده است و نبايد به آنها توجه کرد . فان سخط الخاصه يغتفر برضا العامه

اميدوارم دولتي که تشکيل خواهد شد با پشتوانه مردمي خوب و رفع اشتباهات و ايرادات گذشته بر مشکلاتي احتمالي آينده فائق آيد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:30  توسط نقی مختاری  | 

 

مي خواهم به تو راي بدهم تا بگويم اينقدرها هم که مي گويند بد نيستي !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 7:1  توسط نقی مختاری  | 

 

مناظره کروبي و موسوي را که ديدم بسيار تاسف خوردم . انگار که از قبل هماهنگ شده باشد آمده بودند تا احمدي نژاد را محاکمه کنند . نتيجه محاکمه اين بود : " اين دولت دروغگو ! " . موسوي درباره ماجراي شهرام جزايري و زندگي شخصي و اموال کروبي چيزي نپرسيد و کروبي هم هندوانه زير بغل موسوي گذاشت . کروبي از "لطف آقاي موسوي به وي و ارادت خود به او " گفت و موسوي هم کروبي را " برادر عزيزم آقاي کروبي" خطاب کرد و از " حسن نيت او " گفت .

راستي چه شده است که دروغگوئي اين روزها مهم شده است ؟ مگر در دولتهاي قبل آمار نمي دادند؟ چه دروغهائي که در دولتهاي قبل - به علت مصلحت انديشي فاش نمي شد و چه راستهائي که صلاح ديده نمي شد که فاش شود.

چه شده است که پولدار بودن يک مسئول که قبل از پذيرش مسئوليت پولدار بوده است اين روزها مهم شده است اما در دولتهاي قبلي پولدار شدن مسئولان بعد از مسئوليت مهم نبود و احساس خطري نمي شد !؟

چه شده است که به خاطر يک مدرک کشور را سه ماه ملتهب کردند و دولت را تا آستانه ساقط کردن پيش بردند اما قبلا دانشگاه هاي مدرک ساز و مديران مدرک بگير مبرا بودند و هم اکنون هم همينطورند اما احساس خطري نمي شد و نمي شود !؟

چه شده است که قبلا شعار "مرگ بر اسرائيل" حذف شده بود و مي خواستند مسئله فلسطين را از سياست خارجي کنار بگذارند اما به خاطر حرفي که از دهان يک مسئول درباره " مردم اسرائيل " پريده بود دولت را تا آستانه سقوط پيش بردند و اگر رهبري نگفته بود که " اگر حرفي از دهان يکي پريد نبايد پي آن را گرفت " معلوم نبود دولت ساقط شده بود يا نه ؟ اما امروز دوباره پي همان حرف را مي گيرند !؟

نمي خواهم ازکردان و مشائي و محصولي دفاع کنم و يا همه کارهاي احمدي نژاد را قابل دفاع بدانم اما مگرحافظه تاريخي مافراموش شده است!؟ هيچ کس کردانها و مشائي ها و محصوليهاي دولتهاي قبل - و احساس خطر نکردن بعضيها را - فراموش نمي کند .

راستي شما را چه شده است !؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:42  توسط نقی مختاری  | 

     

        مناظره ها را که مي بينم بيشتر از هر چيزي جمله اي از امام راحل در ذهنم تداعي مي شود:  "اگر روحانيت از زي طلبگي خارج شود شکست به روحانيت وارد مي شود و شکست به روحانيت شکست به اسلام است." مي فهمم که مفهوم " شقشقه هدرت ثم قرت " چه مي تواند باشد .آنجا که مولا علي ع از عهد خدا با علما سخن مي گويد: " اگر خدا از علما عهد نگرفته بود که بر شکمبارگي ظالم و گرسنگي مظلوم آرام و قرار نداشته باشند افسار خلافت را بر پشت آن مي انداختم ( و آنرا رها مي کردم ) " .

اما نکته مهمتري را که بعد از مناظره مشهود شده است مي توان در بند يک فرمان هشت ماده اي رهبر معظم انقلاب يافت :

" با آغاز مبارزه جدي با فساد اقتصادي و مالي زمزمه هاي مخالفت و بتدريج فريادها و نعره ها بلند خواهد شد ...  "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:42  توسط نقی مختاری  | 

 

     شنبه شب فيلم ميرحسين موسوي پخش شد . در اين فيلم بحث خودي و غير خودي مطرح شد . اين موضوع را ميرحسين قبلا هم به اين شکل بيان کرده بود " بنده بر روي اصول و ارزش‌هاي خود مي‌ايستم و اين‌گونه نيست كه خط قرمزي بكشم و افراد را گروه گروه و دسته دسته به مخالفت خود، نظام، حكومت و اسلام تبديل كنم و بارها اعلام كرده‌ام كه بنده اصلاح‌طلبي هستم كه دائم به اصول رجوع مي‌كنم.... بزرگ‌ترين مشكل زماني پيش مي‌آيد كه ما با خودي و غير خودي دانستن مسائل و ظواهر سبب افتراق در اين حوزه شويم" .

 چند سال پيش هم رهبر معظم انقلاب بحث خودي و غيرخودي را بکار بردند . ايت الله خامنه اي پنجم آذر 1378 در خطبه هاي نماز جمعه اين موضوع را به اين شکل مطرح کردند: "گفته مي‏شود «خودي‏» و «غير خودي‏» حالا خودي و غير خودي داريم يا نداريم؟ اگر بخواهيم ملت را حساب کنيم نه، آحاد ملت همه خوديند اما جريانات سياسي، بله، جريان خودي داريم جريان غير خودي هم داريم خودي کيست؟ خودي آن است که دلش براي اسلام مي‏تپد دلش براي انقلاب مي‏تپد به امام ارادت دارد براي مردم به صورت حقيقي -نه ادعايي- احترام قايل است، غير خودي کيست؟ غير خودي کسي است که دستورش را از بيگانه مي‏گيرد دلش براي بيگانه مي‏تپد... "

آنچه مشخص است اينست که بحث خودي و غير خودي برگفته از تعاليم اسلامي است . روايات متعددي داريم که در آن عبارت ليس منا ( از ما نيست ) و يا منا ( از ماست ) بکار برده مي شود. مانند "ليس منّا مَنْ لم يحاسب نفسه كلّ يوم"و يا " من اقر بالذل طائعا ليس منا " و يا " السلمان منا اهل البيت " . پس خودي و غيرخودي همان منا و ليس مناست . اما شايد تاثيرگذارترين مورد آن - که با زمان حاضر بيشتر مي توان مرتبط کرد - روايت " ليس منا من بات شبعانا و جاره جائع " از ما نيست کسي که شب سير بخوابد و همسايه اش گرسنه باشد. ميرحسين اگر نياورنشينان را بخاطر بياورد مي فهمد که چطور بعضيها خود را از مردم جدا کرده و رفاه طلبي را اختيار کرده اند در حالي که افراد مختلفي در جامعه ما گرسنه اند. آنها عملا به خودي و غيرخودي - البته به شکلي ديگر - اعتقاد دارند چرا که مي گويند ما برتريم و زحمت کشيده ايم و يا حقمان است ! اما وقتي يک نفر بحث خودي و غيرخودي را مطرح مي کند مي گويد همه برابرند و خودي و غيرخودي نداريم ! نياورنشينان رفاه طلب هيچ حشر و نشري با مردمان شوش و راه آهن و دروازه غار ندارند اما مي گويند ما شهروند درجه يک و دو نداريم ! راستي مي توان در يک جاي درجه يک زندگي کرد اما به افرادي که در جاهاي درجه دو و سه زندگي مي کنند باوراند که همه ما باهم برابريم و شهروند درجه يک و دو نداريم !؟ آنچه رهبري در آن بيان فرمودند اين بود که " احاد مردم خوديند " و طبعا منظور مردم عادي و توده مردم بود. اما اين روزها که ميرحسين دوباره بحث خودي و غيرخودي را مطرح مي کند کساني از ميرحسين حمايت مي کنند که هيچ شباهتي با توده مردم ندارند اگرچه ميرحسين در بين توده مردم هم طرفداراني دارد. اما بيشتر آنهائي که در رسانه ها مطرح است از بين ورشکستگان سياسي هستند. از نظر من غالب آنها ميرحسين را هم قبول ندارند اما براي مصالحي از ميرحسين حمايت مي کنند و البته ميرحسين هم اعتراضي نمي کند که هيچ بعضي وقتها با آنها همنواست . به راحتي مي توان تشخيص داد که آنها مي خواهند از نردبان ميرحسين بالا بروند و شايد هم بعد از بالارفتن از آن اين نردبان را به سمت پائين هل بدهند ! اميدوارم اگر خوديهاي شوش و راه آهن به ميرحسين راي دادند غيرخوديهاي نياوران به قدرت نرسند چيزي که برعکس آن به نظر مي رسد.

نتيجه گيري اخلاقي : راه مشخص است : " المر ء علي دين خليله و قرينه " هر کسي به دين دوستان و اطرافيان خود است .

نتيجه گيري قراني : و ما ظلمناهم و لکن انفسهم ظلموا . ما به آنها ظلم نکرديم بلکه آنها خودشان به خودشان ظلم کردند .

نتيجه گيري انتظار گونه : پيامي از ماهواره اميد دريافت شده است که مي گويد در روي زمين 8 ميليارد آدم مي بينم اما چرا مهدي عج تنهاست !؟ آيا مهدي عج خودي نيست ؟ اين همه آدم خود خواهانه به " اني جاعل في الارض خليفه " بي توجه بوده اند .

نتيجه گيري انتخاباتي : در دوران انتخابات همه خوديها و غير خوديها قابل جمع هستند و اينجاست که منطقيون هم از عمل " خود " حيران مي مانند چرا که : تعرف الاشياء باضدادها .

نتيجه گيري شاعرانه :

ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست  تو "خود" حجاب خودي حافظ از ميان برخيز

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:28  توسط نقی مختاری  | 

      

       با اينکه چند روز بيشتر تا انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري باقي نمانده است هنوز خيلي از دوستان و همکاران تصميم نگرفته اند به چه کسي راي بدهند. شايد علت اين امر پيچيدگي اين انتخابات باشد که تشخيص را براي برخيها سخت کرده است. بر اساس آيه " ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا " کسي که تقوايش بيشتر باشد بهتر مي تواند قوه تشخيص داشته باشد. " ذکر" يکي از اصلي ترين راههاي رسيدن به تقواست . از آنجائيکه صلوات بر محمد و آل محمد جزو برترين ذکرها محسوب مي شود و توصيه هاي اکيد شده که اين ذکر با پسوند و عجل فرجهم باشد به کساني که هنوز نتوانسته اند گزينه مورد نظر را انتخاب کنند پيشنهاد مي شود تا روز انتخابات بعد از هر نماز 14 صلوات با پسوند و عجل فرجهم بفرستند. اين کار دو فايده دارد اول اينکه بر اساس روايات صلوات موجب ريزش گناهان است و مسيري براي رسيدن به تقواست و قوه تشخيص را بالا مي برد و فايده دوم اينکه دعا در تغيير مشيت الهي تاثير زيادي دارد و از آنجا که يکي از مشيت هاي اصلي خداوند تبارک و تعالي مبحث ظهور است اين دعا در نزديک کردن ظهور تاثير زيادي خواهد داشت و به نوعي يک تير است و دو نشان :

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 8:26  توسط نقی مختاری  | 

       

هنوز يادمان نرفته است موقعي که امام راحل فرياد مي زد: " جنگ ما جنگ عقيده است و مرز و جغرافيا نمي شناسد . هنوز يادمان نرفته است اين جمله که "راه قدس از کربلا ميگذرد." هنوز يادمان نرفته است که مي گفت: " مسئله فلسطين مسئله اول جهان اسلام است. " هنوز يادمان نرفته است که مي گفت : "ما شريک غم همه مظلومان عالم هستيم." جملاتي که نگاه جهاني امام را نشان مي داد . جملاتي که بوي انتظار مي داد . انتظار براي مديريت جهاني بدست آخرين ذخيره الهي .

     اما موقعي که جام زهر نوشيده شد نگاه آدمها انگار عوض شده بود. جام زهري که کشنده بودن آن چه زود براي امام مشخص شد . و سپس شلاقي از اشرافيگري بر پيکره انقلاب نواخته شد و مانور تجمل جايگزين ادبيات اسلام پابرهنگان و زاغه نشينان شد . بتدريج جامعه مدني و آزادي بيان و شعارهاي به ظاهر فريبنده جايگزين ادبيات " شريک غم مظلومان " شد . ديگر شعار مرگ خوب نبود حتي براي اسرائيل.کار به جائي رسيدکه در دوران رياست جمهوري خاتمي شعار " فلسطينو رها کن فکري به حال ما کن" سر داده مي شد. شعارهائي که وانمود مي کرد داخل کشور مهمتر از خارج کشور است . انگار ديگر مرز و جغرافيا را باور کرده بوديم .

       مرزهاي تصنعي . داخل . خارج . احمدي نژاد که رئيس جمهور شد ورق دوباره برگشت . فلسطين مسئله اول جهان اسلام شد اما از داخل کشور هم غافل نشديم . هرچند برخيها چشمشان را بسته باشند و يا حرکت قطار را احساس نکرده باشند. ديگر مرز و جغرافيا برگشته بود به مرز و جغرافياي امام . جنگ جنگ عقيده بود. اما 4 سال که گذشت ميرحسين موسوي نخست وزير دوران دفاع مقدس احساس خطر کرده است. وقتي در توجيه 20 سال سکوت خود گفت که " در اين 20 سال سکوت احساس خطري که الان دارم نداشتم" اسطوره ميرحسين در نگاه من شکسته شد . انگار که از بالاي نردبان تا پائين ترين پله آمده باشد.

جمعه شب منتظر نطق تلويزيوني ميرحسين بودم تا ببينم چه مي گويد . سه چهار دقيقه قبل از سخنراني ميرحسين پيامکي از يکي از دوستان همشهري که در دانشگاه هم باهم بوديم بدستم رسيد :

با رايت سبز نبوي مي آئيم             با سيد پاک علوي مي آئيم

يک بار دگر به ياد دوران امام           با ميرحسين موسوي مي آئيم

پيامکي که او را يار امام و خاطره شيرين دوران امام معرفي مي کرد و سيد بودنش را هم يک ويژگي برجسته مي ناميد . وقتي نطق تلويزيوني اش را ديدم و شنيدم احساس کردم که ميرحسين ديگر برايم تمام شده است. راه ميرحسين با راه امام منافاتي اساسي داشت  . مهمترين بخش اولين نطق تلويزيوني ميرحسين جائي بود که به لبنان و فلسطين پرداخت. بخشي که بسيار ظريف بيان شد : " حالا ما به بازارهايمان نگاه مي کنيم به کسب و کارمان نگاه مي کنيم به شاخصهاي اصلي اقتصادي که نگاه مي کنيم مي بينيم بي توجهي مي شود ما بدون حل اين مشکلات نمي توانيم مديريت جهاني داشته باشيم مجبوريم به مديريت داخلي بپردازيم . ما موقعي مي توانيم از برادران لبناني دفاع کنيم که خودمان اينجا قوي باشيم موقعي از آرمانهاي فلسطين مي توانيم دفاع کنيم که خودمان اينجا قوي باشيم " . آري انگار ميرحسين هم مرز و جغرافيا کنوني را پذيرفته است. اول اقتصاد داخلي بعد آرمان فلسطين . انگار احساس کردم ميرحسين امت اسلامي را پيکر واحدي نمي داند. و لابد با اين کار آراء خاموش را بيدار خواهد کرد و رئيس جمهور خواهد شد !

مبارک است. اما برادر ميرحسين ! امام راحل حرفهائي که درباره فلسطين زده است در بدترين شرايط سياسي و اقتصادي کشور يعني دوران دفاع مقدس بيان کرده است. آن زمان همانطور که خود بهتر از من مي دانيد بازارهايمان کسب و کارمان و شاخصهاي اقتصاديمان بمراتب بدتر از الان بود اما فلسطين مسئله اول جهان اسلام بود.

برادر ميرحسين !

اصل را بر اين مي گذارم که اشتباه کرده باشي و موضع اصلي ات اين نباشد اميدوارم بعدا اصلاح کني و درباره فلسطين موضعي محکمتر بگيري . اما اگر اين مسير را مي خواهي ادامه بدهي حداقل خود را راه امامي معرفي نکن .با اين نگاه بر فرض رئيس جمهور هم بشوي شعار " فلسطينو رها کن فکري به حال ما کن" باز خواهد گشت. شعاري که با راه امام فرسنگ ها فاصله دارد. يک حرف شما کافي است که شعارهاي اين چنيني را برگرداند چرا که :

اگر زباغ رعيت ملک خورد سيبي                براورند غلامان او درخت از بيخ

به پنج بيضه که سلطان ستم روا دارد        زنند لشکريانش هزار مرغ به سيخ

برادر ميرحسين 

روايات باب ظهور را که مي خوانم از فتنه اي سخن بميان مي آيد . فتنه شام که بعد از فتنه فلسطين خواهد آمد. اگرچه فتنه در قران به دو معني " آشوب " و " امتحان " آمده است به نظرم اين فتنه در مورد فلسطين در هر دو معني صادق باشد . يعني يکي از موارد مورد آزمايش مردم جهان موضوع فلسطين است و يکي از مواردي که شام را به آشوب مي کشاند هم فلسطين است. همين جنگ غزه را در نظر بگيريم و آنرا با خطبه جهاديه مولا علي ع مقايسه کنيم . در خطبه جهاديه مولا از اينکه به شهر انبار حمله بردند و غارت کردند و حتي خلخال از پاي يک زن غيرمسلمان ربود ابراز ناراحتي مي کند و مي گويد اگر مسلمان از اين غصه بميرد جاي هيچ ملامتي نيست . در ماجراي غزه همه مسلمانان آزمايش شدند چرا که زنان و کودکان به خاک و خون کشیده شد .

برادر ميرحسين

 روايات نشان مي دهد که يکي ازاهداف حضرت مهدي ع آزادسازي قدس است و بعد نزول مسيح عليه السلام و اقتدا به حضرت مهدي ع . کافي است آيات يک تا ۸ سوره بني اسرائيل و روايات توضيح دهنده آنرا بخواني .  راستي اگر ما زمينه را براي ازادسازي قدس فراهم نکنيم و بازار و صنعت و شاخصهاي اقتصادي را - که طبيعتا تا زمان ظهور درست نخواهد شد - بر آرمان فلسطين ترجيح دهيم آيا ظهور را به تاخير نينداخته ايم؟

 چقدر تلخ است اين موضوع که ميرحسين از سادات باشد و شال سبز را هم به نوعي براي نشان دادن اين موضوع انتخاب کند امابراي آزادسازي قدس اهتمامي جدي و محکم - حداقل تاکنون - نداشته باشد. اما آهنگر زاده اي بنام احمدي نژاد مدام از آرمان فلسطين سخن بگويد و ذکر دائمي اش " اللهم عجل لوليک الفرج" باشد. پاسخ من به پيامکهاي آن چناني مي تواند اين پيامک باشد :

اين جلوه عشق و اتحاد است               يک عرصه ديگر از جهاد است

راي همه عاشقان مهدي عج                اين بار هم احمدي نژاد است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:12  توسط نقی مختاری  |