تبليغاتX
درانتظار موعود
فاذا جاء وعد الآخره ليسوؤ وجوهکم و ليدخلوا المسجد کما دخلوه اول مره و ليتبروا ما علوا تتبيرا

 

اينجا ايران است

محمدرضا خاتمي دوران کنوني را عصر مغولها مي نامد

مصطفي تاج زاده مي گويد: اگر احمدي نژاد راي بياورد ايران به زيمباوه اسلامي تبديل خواهد شد

و عيسي کلانتري طرفداران احمدي نژاد را مزدور مي خواند

اينجا ايران است

نظام غربي درحال فروپاشي است

اما

محسن رضائي مي گويد اين ايران است که به سمت پرتگاه  مي رود

در غزه کودکان را کشته اند

اما

مهدي کروبي از اعدام کودکان در ايران مي نالد

اينجا ايران است

ساکنان نياوران داغ کرده اند

و سيدي از خراسان از اشرافيگري حرف مي زند

اينجا ايران است

"درد مشترک" پروژه اي جهاني شده است

بيشتر مردم کلانشهر ها بي بي سي فارسي مي بينند

و بيشتر مردم روستاها سهام عدالت مي گيرند .

بي بي بي سي فارسي سياست "حمايت از هر کسي به جز احمدي نژاد" را دنبال مي کند

و هاشمي رفسنجاني نيز

سه سال مدارا اينک 4 ساله شده است

اينجا ايران است

آدمها را از عمق شعارهايشان مي توان شناخت

مقايسه شعار "مرگ بر سيب زميني" با "مرگ بر اسرائيل" کار سختي نيست

اما آنها نمي دانند که

اسرائيل از بين خواهد رفت

چه احمدي نژاد راي بياورد و چه راي نياورد

وعده آخر که فرا برسد

نداي " ليدخلوا المسجد " را فقط " عباد لنا " خواهند شنيد

راستي چه ارزوي بزرگي است

خواندن دو رکعت نماز در قدس

در کنار مسيح عليه السلام  

اينجا ايران است

شمشيرهايمان را هنوز از نيام بيرون نکشيده ايم

ماجراي کوي دانشگاه که اتفاق افتاد دعوت به سکوت شديم

حتي تا حد آتش زدن عکس هايش .

دعوت به سکوت هنوز شکسته نشده است

اما

سفيانيان که سر به شورش براورند

ديدن رقص شمشير در دست ياران خراساني چه زيبا خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:40  توسط نقی مختاری  | 

 

      يکي از همکاران که ارتباطات نزديکي با فرزندان هاشمي رفسنجاني دارد مي گويد: در انتخابات رياست جمهوري نهم در سال 1384 روزهاي اول همه فکر مي کردند احمدي نژاد راي نمي آورد . بعضيها پيشنهاد دادند بهتر است احمدي نژاد يک پستي بگيرد و به نفع رفسنجاني برود کنار ! موضوع را به يکي از نزديکان آقاي هاشمي گفتند و او هم با لحني تمسخر آميز اينطور جواب داد که احمدي نژاد را ولش کن قدش کوتاه است راي نمي آورد ! اين موضوع را سيد حسين مرعشي از نزديکان آقاي هاشمي هم با اين عبارت که : "اين جوان هنوز به اون حد نرسيده است که در حلقه بگنجد. لباس رياست جمهوري براي او خيلي گشاد است " به زبان آورده بود . آقاي نوبخت يکي ديگر از نزديکان اقاي هاشمي هم ظاهرا درباره احمدي نژاد اينطور گفته بود که " بالاخره قيافه و ظاهر رئيس جمهور از نظر تعاملات بين المللي در جايگاه اول از اهميت قرار دارد. اين فرد با اين تيپ و قيافه و رنگ پوست اگر در مجامع حاضر شود باعث شرمندگي مردم مي شود . " اما انگار تقدير چيزي ديگري شده بود. اين موضوع را بياد داشته باشيد امروز مي خواهم درباره يکي از شخصيتهاي مقارن ظهور صحبت کنم .

 کتاب عصر ظهور شيخ علي کوراني را مي خوانم . درباره دو شخصيت ايراني مقارن ظهور مي نويسد . سيد خراساني و شعيب ابن صالح ( در برخي روايات صالح ابن شعيب آمده است ). شيخ علي کوراني در مطلبي با عنوان " ظاهر شدن خراساني و شعيب در ايران " مي نويسد : " بطور خلاصه نقش آن دو چنانچه از منابع اهل سنت و برخي از روايات شيعه روشن مي شود اين است که در آن زمان ايرانيانيان درگير جنگي نابرابر با دشمنان خويشند و در اثر طولاني شدن جنگ سيد خراساني را به عنوان سرپرست امورشان انتخاب مي نمايند. گرچه وي به اين امر چندان رغبتي نشان نمي دهد اما با اصرار زياد آنان مي پذيرد و زمانيکه رهبري ايرانيان را پذيرفت با ايجاد وحدت کلمه در صفوف نيروهاي مسلح ايراني سردار رشيد خود شعيب ابن صالح را به فرماندهي کل نيروهاي مسلح تعيين مي کند. "

شيخ علي کوراني سپس با توضيح شرايط ظهور حضرت مهدي عج مي نويسد : " خراساني و شعيب در زمره ياران خاص آن حضرت قرار مي گيرند و شعيب به فرماندهي کل نيروهاي حضرت منصوب مي گردد نيروهاي خراسانيان مرکز ثقل و يا هسته مرکز لشکريان حضرت را تشکيل مي دهند که وي براي تصفيه وضع داخلي کشور عراق و مخالفان و شورشيان و سپس در درگيري با ترکان ( روسها ) و در نهايت در پيشروي بزرگ جهت آزادسازي قدس بر آنها تکيه مي کند . "

کوراني سپس به رواياتي که ويژگيهاي شعيب پرداخته اشاره مي کند و مي گويد : " اما نسبت به شعيب ابن صالح و يا صالح ابن شعيب بايد گفت که روايات ويژگيها و اوصاف وي را ذکر کرده است که جواني است گندم گونه لاغر داراي محاسني کم پشت صاحب بصيرت و يقين و اراده اي خلل ناپذير و از جنگاوران بنام و ممتاز مي باشد . او مردي است شکست ناپذير اگر کوه در مقابلش بايستد آن را منهدم کرده و عبور مي کند ... تا آخر . البته احتمال دارد که جهت حفظ و ايمني نام او مستعار باشد ... بيشتر روايات مي گويد او اهل ري است .. سئوال ديگر از زمان ظاهر شدن آن دو شخصيت است .. آنچه بهتر به نظر مي رسد اين است که ظاهر شدن آن دو تن در سال ظهور حضرت مهدي عج و همزمان با خروج سفياني و يمني است البته احتمال دارد روايتي که مي گويد : " فاصله بين خروج شعيب و بين سپردن زمام امور به مهدي ع هفتاد و دو ماه مي باشد " مي توان حکم به صحت آن نمود که در اين صورت ظاهر شدن خراساني و شعيب شش سال قبل از ظهور حضرت مهدي ع خواهد بود . "

روي سخن من بيشتر درباره ويژگيهاي جسمي شعيب ابن صالح است : " مردي گندمگون لاغر با ريشهاي کم پشت صاحب بصيرت و داراي اراده اي خلل ناپذير " . برخي روايات هم او را متوسط القامه معرفي کرده اند.

فرض کنيم که امام عصر ظهور کند و شعيب بن صالح را که مردي گندمگون و لاغر و يا متوسط القامه است به فرماندهي سپاه خود منصوب کند ممکن است برخيها همان معامله اي که با احمدي نژاد کرده اند با شعيب ابن صالح هم بکنند چرا که طبق روايات شعيب ابن صالح هم در قد و قواره و تيپ احمدي نژاد است که ممکن است به ظاهر جذابيت ظاهري نداشته باشد. و در آن هنگام هم بگويند لباس فرماندهي سپاه حضرت مهدي ع براي شعيب ابن صالح گشاد است! البته آنها کساني هستند که آيه " ان اکرمکم عند الله اتقاکم " را نخوانده اند و شايد هم خوانده اند و آنرا نفهميده اند .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:10  توسط نقی مختاری  | 

       

       بنا بر تخريب نداريم چرا که "دکتر ما" به ما توصيه کرده است از تخريب بپرهيزيم اما با توجه به اينکه ميرحسين موسوي اين روزها  بنا دارد فقط درباره دولت حرف بزند مجبوريم جوابي بدهيم. يکي از ايراداتيکه ميرحسين اين روزها به دولت وارد مي کند قانون گريزي است . سئوال من هم اتفاقا درباره مصداقي از قانون گريزي است . ميرحسين موسوي در طول مدت 20 سال کنار بودن از صحنه سياسي مسئوليتهائي هم داشت . اما چون خيلي در رسانه ها بروز و ظهور نداشت همه فکر مي کردند بکلي سياست را کنار گذاشته است. مير حسين در اين مدت هم عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي بوده و هم عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام .

سئوال من از ميرحسين اينست که با توجه به اينکه حضرت عالي عضو شوراي انقلاب فرهنگي بوده ايد توضيح بدهيد آيا رياست جاسبي بر دانشگاه آزاد در شوراي انقلاب فرهنگي به تصويب رسيده يا نه؟ آقاي کچوئيان ديگر عضو شوراي انقلاب فرهنگي گفته که رياست جاسبي تصويب نشده. آقاي موسوي! بفرمائيد که نظرشان درباره اين قانون چيه؟ اگر تصويب شده که دروغ گوئي ديگران را اثبات کند و اگر تصويب نشده بگويد چرا جاسبي همچنان رئيس است و او خاموش !؟ البته او درباره اصل دانشگاه آزاد خاموش نيست و مي گويد : " دانشگاه آزاد فرصتي براي کشور است " . يا مي گويد"

" با دولتي کردن دانشگاه آزاد مخالفم  ".  يا " موضوع دانشگاه آزاد کمي سياسي شده " . اما ظاهر کلام ميرحسين نشان مي دهد از مديريت فعلي دانشگاه آزاد حمايت مي کند و يا حداقل مخالفتي با آن ندارد . همين عدم مخالفت هم باعث شده آقايان ميرحسين را بر احمدي نژاد ترجيح دهند .  اي کاش ميرحسين هم بگويد او هم مخالفان جاسبي را حسودان مزاحم مي داند يا نه ؟ با بررسي شواهد راز حمايت آقايان از ميرحسين با وجود برخي اختلاف نظرها را مي توان فهميد . مي دانيم که احمدي نژاد در روزهاي نخستين دولت خود درباره اقدام انقلابي درباره دانشگاه آزاد حرف زده بود . اما بر اثر فشارهائي که از اطراف و اکناف عالم! وارد شده در اين کار ناکام مانده است. - همينکه مثل خانواده مهدي هادوي کتک نخورده جاي شکرش باقيست . در اينجا لازم مي دانم متن سخنان احمدي نژاد درباره مديريت دانشگاه آزاد را که عينا از روي نوار پياده شده است بياورم. اين سخنان جنجالي در دانشگاه علم و صنعت بيان شده است. با بازخواني اين سخنان مي توان فهميد که اوضاع از چه قرار است و امروز صف آرائي ها به چه شکلي است :

 

متن سخنان دکتر احمدي نژاد رئيس جمهور درباره مسائل مربوط به دانشگاه آزاد ( فايل صوتي )

زمان :‌21 آذر 1386

مکان : دانشگاه علم و صنعت درجلسه پرسش و پاسخ نخبگان و دانشجويان

---

" دوستان بحث دانشگاه آزاد را مطرح کردند . اين مطلب را من قبلا در يک جمع دانشجوئي گفته ام و اينجا هم مي گويم و ملت هم بداند . وقتي ما مي گوئيم دانشگاه آزاد منظور اين دانشجويان و يا اساتيد نيست . اينها که بيچاره ها دارند زندگيشان را مي کنند . بحث آن سياستها و مقررات حاکم بر آنجاست . سال گذشته شوراي انقلاب فرهنگي تصميم گرفت اين موضوع را روي نظم و ضابطه بياورد . اولا اساسنامه اش را اصلاح کند چونکه اساسنامه اش با قانون تطبيق ندارد. هيات امنايش را اصلاح کند چونکه هيات امنا مطابق قانون انتخاب نشده اند و وظيفه شان را انجام نمي دهند - حالا البته ترميم کرده اند - نحوه مديريت دانشگاه آزاد و اداره دانشگاه با هيچکدام از قوانين ما سازگار نيست . شوراي انقلاب فرهنگي کار را شروع کرد اصلاحات به ميانه راه رسيد . رفتند آنقدر فشار آوردند که به ما گفتند که آقا شرايط کشور حساس است فعلا دست نگهداريد دست نگهداريد. اينها براي کشور بحران درست مي کنند . اينها دلشان به حال کشور نمي سوزد . ما هم گفتيم بسيار خب . البته ان شاء الله بزودي وقتش خواهد رسيد که ما اصلاحات اساسي را آنجا انجام بدهيم . اين بمعني آن نيست که ما با آن دانشجوها و بچه هاي دانشجو مشکلي داشته باشيم . يک نفر رفته گفته آن کسي که ضد دانشگاه آزاد است کافر است !

کي ضد دانشگاه است !؟ اين چه حرفي است ؟ من نمي توانم تحمل کنم که روزانه فقط 100 نامه خود من دريافت مي کنم از دانشجو و يا پدر و مادرشان که ما توان پرداخت شهريه را نداريم . آن وقت ما ببينيم که پولهائي که اين بچه هاي دانشجو بسختي به دست آورده‌اند، تحويل گروههايي شود که اصلا ربطي به دانشگاه ندارد. معلوم است که نمي‌توانيم اين موارد را تحمل کنيم. اين چه ربطي به آن دانشجو، دانشگاه يا درس يا علم يا استاد دارد؟ يک قرارداد بسته‌اند با مرکز تحقيقاتي _ اسمش تحقيقاتي است _ يک مرکز سياسي است که اسمش تحقيقاتي است. شرح وظايفش کار کردن به آن مجموعه است که به آن وصل است. يعني بايد يک گروه تصميم‌گير را پشتيباني کند. نبايد خارج از آن هيچ کاري بکند. آن گروه هم کارش معلوم است. در حد سياستگذاري است. اصلا در حد تصميم‌گيري‌هاي اجرايي و سياسي داخلي و خارجي نيست. سه تا چهار ميليارد تومان از پول بچه‌هاي دانشجو برداشته‌اند و برده‌اند با اينها قرارداد بسته‌اند که شما بياييد تحولات آينده خاورميانه را براي ما تحقيق کنيد. يک حرف کشک! معلوم است هرکس قرارداد را بخواند، مي‌فهمد که خواسته‌اند چهار ميليارد تومان را بکند توي شکم اينها! چرا بايد اينطور باشد؟ (صداي کف و تشويق دانشجويان) "

----

مطالب مرتبط  : دانشگاه متعلق به مردم وقف چه کسي مي شود !؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:21  توسط نقی مختاری  | 

مسيح علي نژاد روزنامه نگار روزنامه اعتماد ملي را با نوشته " آواز دلفين ها " شناختم . او درآن يادداشت مردم ايران را گرسنگاني خطاب کرده بود که گرد رئيس خود در سفرهاي استاني مي چرخند و گرسنگي خود را فرياد مي کنند. اين زن روزنامه نگار در آن يادداشت عامل اين گرسنگي را خود رئيس جمهور احمدي نژاد خوانده بود. مسيح که خود يک روستائي است در آن يادداشت ننوشته بود که اين گرسنگيها سي سال است وجود داشته اما گوش شنوائي نبوده که آواز تلخ دلفينها را بشنود . حداقل يک نفر پيدا شده بود که مي خواست اين آواز را بشنود اما عمرسعدها مگر مرده بودند که دستورندهد لشکريان ههلهله بپا کنند تا صداي حق به گوش نرسد. مسيح آن مطلب را 31 فروردين 87 نوشته بود . بعد از گذشت يکسال او مردانه پاي حرفش ايستاده است! مسيح در نوشته جديدي که 29 فروردين در وبلاگش نوشته از خاطره بازگشت به ايران نوشته و حقوق پايمال شده اش را ياد آوري کرده است : " نرسيده به ايران احساسم قدرتم تبديل به نوعي زار زدن و گردن کج کردن شد. باز بگوييد دلفين توهين است. من از همان فرودگاه امام خميني احساس کردم مثل يک دلفين بايد خيلي از حق و حقوق ساده ام را گدايي کنم. حالا هر چقدر هم که صدا بالا ببرم و هاي هوار بکشم ولي قيافه ام عين همان دلفين آواز خواني بود که … بگذريم ". اما کسي نبود آواز مسيح را بشنود . شيخ اصلاحات به ديدارش نيامده بود و اگر مي خواست مسيح بايد به نياوران مي رفت. جاي باصفائي است . نياورنشينان سابقا انقلابي در کاخهايشان آرميده بودند. ادبيات کهنه " پائين شهريها ولي نعمتان انقلابند " را دفن کرده اند. سالهاست که پنبه در گوش کرده اند که آواز دلفين ها را نشنوند. و مسيح مردانه براي رضايت نياورنشينان همچنان از آواز دلفينها سخن مي گويد. 

 مسيح ديگري هم هست که او زن نیست و جنسش هم مذکر است. سالهاست که روزنامه اي دارد که به تعبير برخي همکاران زير سفره اي خوبي است. او مشاور هاشمي رفسنجاني است. سخناني منسوب به او را خوانديدم که از لزوم رد صلاحيت احمدي نژاد سخن گفته بود . بعد از انتشار اين مطلب و بازتاب گسترده آن تکذيبيه اي فرستاد که من اصلا در هفته هاي گذشته سخنراني نداشتم . قبول . اما مقالات آتشيني که مي نويسيد را چه کنيم. در اين مقالات با زبان حال مي گويد که احمدي نژاد بايد رد صلاحيت شود .

8 ارديبهشت اسم سرمقاله خود را " اين بايگاني متراکم " گذاشته بود. از صرف هزينه هاي غيرضروري براي همايش ايرانيان خارج از کشور با حضور رئيس جمهور سخن گفته بود و آن را "خلاف مصالح کشور" خوانده بود ! سپس به نامه رئيس جمهور به دادستان تهران درباره اجراي عدالت درباره دو پرونده ( رکسانا صابري و حسين درخشان ) اشاره کرده و سپس آنرا به پرونده حسين موسويان گره زده است : " اولا همزماني اين اقدام با همايش ايرانيان خارج از کشور در تهران و ثانيا رسانه اي کردن اين اقدام بعد از محاکمه و صدور حکم ماجرا را زير سئوال برانگيز مي کنبه ويژه آنکه قبلا يک شهروند ايراني ديگر را که دستگاهي قضائي بعد از بررسي و محاکمه و صدور حکم اعلام کرد که اتهام جاسوسي او مردود است آقاي رئيس جمهور با اصرا زياد تلاش مي کرد ثابت کند که وي جاسوس است ! " مسيح سپس در پايان مقاله اش از " وظيفه " خود براي هشدار دادن درباره چنين مسائلي سخن گفته و پيش بيني کرده که " بزودي اين موضوع به فراموشي سپرده خواهد شد وپرونده اي برپرونده هاي بايگاني شده اضافه خواهد شد ". پروند هائي که آنرا " بايگاني متراکم " خوانده است. عجبا آقاي مسيح! درباره پرونده موسويان قبلا نوشته ام و سئوال کرده ام که چرا با وجود درخواست دولت براي علني کردن دادگاه چرا اين دادگاه غيرعلني برگزار شد !؟ اما سئوالي هم از شما دارم . قوه قضائيه موسويان را به جرم تبليغ عليه نظام به دو سال حبس تعليقي و 5 سال انفصال از مشاغل ديپلماتيک محکوم کرد . آيا همه کساني که "تبليغ عليه نظام" مي کنند به حبس تعليقي محکوم مي شوند !؟ در ضمن خبري خواندم که جامعه معلولان در شکوائيه اي درباره ملکي که شما از آنها گرفته ايد به رهبر معظم انقلاب شکايت برده اند. واقعا چنين ملکي را از معلولان گرفته ايد ؟ اگر گرفته باشيد که مبارک است ! اگرجزئيات چگونگي اخذ اين ملک را در روزنامه تان مي نوشتيد پر فروش مي شد اما حيف که پرونده هاي ملک و املاک بسيار متراکم تر است . اين خبر هم به بايگاني متراکم رفته است ! بهتر نيست مطلبي هم بنويسيد با عنوان " اين پرونده متراکم تر " درباره ملک و املاک واگذاري شده!؟ - به تاراج رفته همي مي توانيد بخواند. آقاي مسيح گناه احمدي نژاد اينست که آواز دلفين ها را شنيده است . موضوعي که سالها شماها پنبه در گوش کرده و نمي شنيديد .

از مسيح "آواز دلفينها" و مسيح " بايگاني متراکم" بگذريم . روزي مسيحا نفسي خواهد آمد و مسيح عليه السلام هم به او اقتدا خواهد کرد. آن روز چه بد روزي خواهد بود براي ستم پيشگان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط نقی مختاری  | 

 

       هفته گذشته تيتري با اين عنوان خواندم که مير حسين موسوي گفته است که : مدافع تک همسري هستم. مي خواستم مطلبي در اين باره بنويسم اما فرصت نشد چرا که سفري در پيش داشتيم . قرار بود به همراه رئيس قوه قضائيه به بلاروس برويم. ساعت 3 بعد از ظهر هشتم ارديبهشت از فرودگاه مهراباد به سمت مينسک مرکز جمهوري بلاروس پريديم. نخستين سفر خارجي ام بود. طبيعتا اشتياق زيادي براي ديدن يک کشور با فرهنگي متفاوت براي هر کسي - از جمله من - که بار اول به چنين سفري مي رود وجود داشت. در پروازهاي خارجي معمولا ارتفاع پروازها زياد است. در ارتفاع 3500 پائي پرواز مي کرديم. از کابين هواپيما اعلام کردند که مدت پرواز 4 ساعت است و قرار است از آسمان ترکيه و اوکراين به جمهوري بلاروس برويم. از پنجره هواپيما بيرون را که نگاه مي کردم درياي ابر را مي ديدم . معني " سحاب مسخر بين السما و الارض" برايم بيشتر معني پيدا مي کرد . يک ساعت فقط از بالاي درياي سياه حرکت مي کرديم. از فرط زيبائي دلهره سقوط را فراموش کرده بودم . ديدن آسمان و زمين به شکلي متفاوت صحنه هاي زيبائي را برايم خلق مي کرد . طبيعتا چنين صحنه هائي مي توانست مصداق " ان في خلق السماوات و الارض لايات لاولي الالباب" باشد.

7 بعد از ظهر در فرودگاه مينسک به زمين نشستيم. فرودگاه بيرون شهر بود . 20 کيلومتري بايد مي رفتيم تا به هتل برسيم . خبرنگاران در خودروي ون بودند . يک مترجم و يک راهنما از سفارت در خودروي ما بود. مترجم که يک دکتر دندانپزشک بود ايراني بود اما زن بلاروسي گرفته بود و 13 سال بود در بلاروس بود. گفت که امروز ( 28 آوريل ) با اينکه سه شنبه است اينجا تعطيل رسمي است . روز اموات است و مردم به زيارت اهل قبور مي رود. علت را پرسيدم گفت فلسفه آنرا نمي دانم . يک رسم است . وارد شهر شديم . در مسير حرکت به سمت هتل دو چيز خودنمائي مي کرد. يک دختران و زنان بي حجابي که به نظر مي رسيد تعدادشان بيشتر از مردان باشد و ديگري ساختمانهاي زيبا که با نظم و نسق خاصي ساخته شده بودند. هماهنگي ساختمانهاي شهر قابل اغماض نبود . پيادروه هاي وسيع هم يکي از ويژگيهاي مثبت اين شهر بود.

مترجم از کنار هر کدام از ساختمانها که عبور مي کرديم درباره آن توضيح مي داد. هتل محل اقامت ما به اسم مرکز بلاروس بود . کارکنان " هتل مينسک " همه زن بودند . کارکنان پذيرش مهمانداران و خادمان هم همه زن بودند . مي گفتم شايد عرف است که زنان به اين کارها روي آورده اند و مردان در کارهاي ديگري اشتغال دارند . در مدت سه شب و دو روزي که در مينسک بوديم فرصت کمي پيدا کرديم در خيابانها بگرديم و يا به مراکز خريد سر بزنيم اما همان فرصت کم هم عمدتا زنان را در خيابانها مي ديديم.

تا اينجا خيلي به اين موضوع حساس نشده بودم . پنجشنبه قرار بود به همراه ايت الله شاهرودي به دانشگاه دولتي شهر مينسک برويم . قرار بود رئيس قوه قضائيه در اين دانشگاه سخنراني کند . وارد سالن که شدم تعجبم دو چندان شد . از حدود صد نفري که در سالن حاضر بودند تعداد دانشجويان مرد از تعداد انگشتان دو دست فراتر نمي رفت و بقيه دختران دانشجو بود . از يکي از بچه هاي سفارت پرسيدم که چرا فقط دانشجويان دختر آمده اند . خنديد و گفت: تعداد دختران اينجا دو برابر پسران است . اينجا قحطي شوهر است . همانطور که مهران مديري مي گفت : دختران مي مانند رو دست مادرجان ! . سپس ادامه داد : من پسرم اينجا مدرسه که مي رود در کلاس درسشان 20 تا دختر است و 10 تا پسر . با اين حال اين موضوع در سالن بسيار فراتر از اينها بود . از مترجم خبرنگاران که به اوضاع بلاروس آشنائي وافري داشت پرسيدم و او هم تائيد کرد و گفت : در جنگ جهاني بلاروس در مسير نيروهاي آلماني بود و حدود دو ميليون نفر از اهالي ان کشته شدند . از آن موقع توازن جمعيتي به همين شکل مانده است . اما از جنگ جهاني حدود 60 سال گذشته است و بايد وضع به حالت سابق برمي گشت . از او پرسيدم : ايا اينجا تعدد زوجات ممنوع است ؟ گفت بله . اگر کسي بخواهد زن ديگري بگيرد بايد از اولي جدا شود. البته اين نوع قانوني اش بود . اما غيرقانوني محدوديتي وجود نداشت . پسران مدتي با يکي دوست مي شدند و بعد آن را رها مي کردند و نفر بعد و به همين شکل. تعدد زوجات در اصل وجود داشت البته به صورت غيرقانوني. بي بند و باري جنسي هم که طبيعتا مثل خيلي از کشورهاي اروپائي وجود داشت.

چنين رفتارهائي را به شکلي  محدود در ايران بويژه شهر تهران هم مي توانيم ببينيم. تعدد زوجات غيرقانوني . ياد سخن ميرحسين افتادم که گفته بود : مدافع تک همسري هستم. اما نمي دانم ميرحسين مدافع کدام نوع تک همسري است ؟ آيا منظور اينستکه در شناسنامه فقط اسم يک زن باشد که هم اکنون هست ؟ اما ايا ميرحسين نمي داند که تعدد زوجات قانوني را حذف کرده ايم و از تعدد زوجات غير قانوني غافل شده ايم . چه کسي است نداند که افرادي هستند که در همين تهران خراب شده در يک روز با چند زن نشست و برخاست مي کنند و تعدد زوجات را عملا دارند. تعدد زوجات مد نظر اسلامي همراه با مسئوليت ( به همراه اجراي عدالت ) بود اما آنرا حذف کرده ايم و تعدد زوجات غيرقانوني و بعضا غيرشرعي را بدون مسئوليت جايگزين آن کرده ايم. برادر ميرحسين ! نمي خواهم برايت اثبات کنم که تعدد زوجات از احکام متقن اسلامي است که لابد آنرا مي داني ؟ اگر يکبار ختم قران هم کرده باشي لابد آياتي نظير (فانکحوا ما طاب لکم من النساء) و يا ( يا نساء‌النبي ) را خوانده اي ؟ فلسفه تعدد زوجات اين بوده که هيچ زني بي شوهر نماند و گرنه اگر موازنه جمعيتي زن و مرد برابر باشد اين حکم خود بخود غيرعملي است. اگر فقه جعفري خوانده باشي لابد رواياتي نظير ( لايترک المراه بغير زوج - هيچ زني بي شوهر رها نمي شود ) را ديده اي . و يا رواياتي را خوانده اي که " دختران مانند ميوه هاي رسيده هستند و اگر چيده نشوند گذر روزگار آنها را فاسد خواهد کرد " . نمي دانم با عباراتي نظير " مدافع تک همسري هستم " خواستي نظر زنان را جلب کني و يا غيرت هاي زنانه را تحريک کني و يا منظورت چيزي ديگري است ؟ اما اگر يک بار نهج البلاغه را خوانده باشي شايد عبارت " غيرت زن کفر است و غيرت مرد ايمان است را خوانده باشي . ( غيره المراه کفر و غيره الرجل ايمان - حکمت 120 ) . اسلام ناب را که نمي توانيم که براي خوشايند برخي ها وارونه نشان بدهيم.

نمي دانم با عبارت " مدافع تک همسري هستم " خواستي بگوئي که ازاساس قبول نداري که دراسلام چيزي بنام تعدد زوجات وجود ندارد و يا منظورت اين بوده که هم اکنون امکان اجراي چنين حکمي نيست. فرض مي کنيم منظورت دومي بوده است . غيرعملي بودن چنين حکمي نياز به اثبات ندارد. مگر چند درصد مردان ايراني تعدد زوجات بصورت قانوني دارند . مگر موضوع و مشکل کشور ما اينست که مردان چند زن مي گيرند ؟ ما از شما انتظار داريم راهکاري براي حل تعدد زوجات غيرقانوني و غيرشرعي ( فحشا ) بيابيد. لابد خواستي به بند 23 لايحه حمايت از خانواده گير بدهي که دولت نهم دنبال ترويج تعدد زوجات است. ما از اين قانون چنين برداشتي نکرديم و دولت هم چنين تفسيري نداشته است. البته اگر دولت مي توانست چنين کاري را بکند که نشانه ديگري بر شجاعت اين دولت در احياي سنتهاي فراموش شده بود. خود خوب مي داني که نتيجه تعطيل کردن احکامي مثل تعدد زوجات و يا ازدواج موقت چيزي جز ترويج فحشا نيست. آنچه من در بلاروس ديدم - و احتمالا در برخي کشورهاي اروپائي هم وضع به همين شکل است - نشانه حکمت وجود چنين احکامي است. اين احکام همانطور که در اروپا تعطيل است و فحشا جاي آنرا گرفته است در ايران هم تعطيل است. اينکه شما مدافع تک همسري باشيد دردي از اين جامعه دوا نمي کند. مشکل کشور ما مفاسد اقتصادي است و همانطور که رهبري هم پارسال در هفته قوه قضائيه تاکيد کردند مفاسد اقتصادي مفاسد اخلاقي را هم به دنبال دارد. اگر نمي توانيد احکام الهي را پياده کنيد حداقل مي توانيد سکوت کنيد نه اينکه اصل وجود آنرا زير سئوال ببريد. تعدد زوجات موضوعي است که انبياء الهي و ائمه معصومين ع هم داشتند و مخالف بودن ما تاثيري در تقدير و حکم الهي نخواهد داشت. تنها این احکام نیست که از مسیر حقیقی آن خارج شده و یا تعطیل شده است احکام زياد ديگري از اين دست داريم . اين را مي دانيم که يکي از القاب حضرت مهدي عج احيا کننده سنتهاي تعطيل شده است ( اين محيي سنن المعطله ) . بر اساس روايات حضرت مهدي عج احکام الهي را به جايگاه اصلي اش باز مي گرداند و در اين راه از ملامت ملامتگران هراسي نخواهد داشت و در برابر مقاومت کنندگان در برابر احکام الهي فقط با شمشير عدالت استدلال خواهد کرد . ( و انزلنا الحديد فيه باس شديد ).

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 16:58  توسط نقی مختاری  | 

       

        قرار بود راه قدس از کربلا بگذرد . اما جام زهر بد موقعي نوشيده شده بود . بعد از رحلت امام ره موضوع اسرائيل و مرگ آن بزودي به فراموشي سپرده شده بود. فقط روز قدسي برگزار مي شد و چند شعار. تنها شخص آيت الله خامنه اي در موضعگيريهاي مختلف حرف از مسئله فلسطين مي زد تا گفتمان فلسطين حفظ شود .  برخي از به اصطلاح انقلابيون سابق که ثروتهائي کسب کرده بودند فقط براي اينکه بگويند هنوز انقلابی اند در برخي از مناسبتها شعار مرگبر اسرائيل سر مي دادند. به تدريج جامعه مدني وارد کشور شده بود و شعارهاي خوشکل جايگاه خوبي پيدا کرده بود. رئيس دولت اصلاحات هم هنگام مواجهه با شعار مرگبر اسرائيل مي گفت : " براي من از مرگ سخن نگوئيد بلکه از زندگي بگوئيد ". ديگر مرگ شعار بدي شده بود. نااهلاني چند دستاوردهاي يک ميليون شهيد را تصاحب کرده بودند. ثروتهاي باداورده را از عمارتهاي مجلل نياوران فرمانيه و ولنجک مي توانستيم تشخيص بدهيم. و اين تنها شخص آيت الله خامنه اي بود که از آرمان فلسطين حرف مي زد. ثروتهاي بادآورده را ثروتهاي سربرآورده هم مي توانستيم بخوانيم که صرف قدرت سياسي مي شد. اما مردم را بايد مشغول مي کردند که مشکل کشور حکم حکومتي است و يا نظارت استصوابي . از مسئولان خارجي برادر جک استراو را مي شناختيم و هسته هاي قلب ما به تعليق در مي آمد . و آيت الله خامنه اي به تنهائي از آرمان فلسطين حرف مي زد . او از امام عظيم الشان تفسير ايه اي را خوب فرا گرفته بود : " قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادا .. " . کسي نبود . بايد به تنهائي اين کار را بکند. روزها مي گذشت. نااهلاني چند آرمان فلسطين را با عربيت پيوند مي دادند. فرمان هشت ماده اي هم صادر شده بوداما بزودي به فراموشي سپرده شده بود .  عدالت همچنان در بستر بيماري بود . سالها گذشته بود مردي از جنس مردم آمده بود . شعار "همه باهم کار" را با شعار " مبارز به با فقر و فساد و تبعيض " کنار زده بود. وارد ماجرا که شده بود نوک پيکان را به سمت مفسد اصلي جهاني نشانه گرفته بود. هلوکاست محکوم شده بود و شعار نابودي غده سرطاني زنده شده بود . آيت الله خامنه اي قدري دلش قرصتر شده بود . ديگر تنها نبود . " فرادا" به " مثني" تبديل شده بود. قيام يکنفره دو نفره شده بود . فريادها شروع شده بود که چرا اين حرفها را مي زني و کشور را به ورطه نابودي مي بري . بزودي است که حمله مي کنند - و کاخهاي ما را در نياوران و فرمانيه و ولنجک ويران مي کنند ! . و او همچنان از نابودي مفسد اصلي حرف مي زد. 4 سال گذشته بود.

 

رژيم نژاد پرست قرار بود از ليست رژيمهاي نژاد پرست خارج شود . و او به سرعت به آنجا شتافته بود ( و جاء من اقصا المدينه رجل يسعي ) .  روميها صندليها را خالي کرده بودند. و او سخنان خود را شجاعانه فرياد کرده بود. در راه بازگشت نياورنشينان تخطئه - بخوانيد مسخره - کرده بودند که وا ايرانا. آبروي کشور رفت. براحتي مي توانستيم بفهميم که جام زهر چگونه نوشيده شد . اما فضا ديگر عوض شده و اميدواري افزايش يافته است .  فرمان هشت ماده اي بروز شده است و آرمان فلسطين هم جهاني. سختيهائي هم در کار است . به هر حال قرار است روزي مسيح ع  بيايد ( و انه لعلم من الساعه ) و نمازي در قدس خوانده شو د ... و مسيح ع دوست دارد ماموم باشد چرا که امام را خوب مي شناسد. احتمالا او هم همپاي منتظران بارها خوانده است که ... اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرفني حجتک ظللت عن ديني .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:42  توسط نقی مختاری  |