تبليغاتX
درانتظار موعود
فاذا جاء وعد الآخره ليسوؤ وجوهکم و ليدخلوا المسجد کما دخلوه اول مره و ليتبروا ما علوا تتبيرا
 

   با ياسر يکي ازخويشان عباس سليمي نمين مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران سر ميز غذا نشسته ايم . کسي که از طرفداران ميرحسين موسوي است . باب صحبت باز مي شود. مي پرسم آقاي سليمي نمين پس از ديدار با ميرحسين موسوي به نتيجه اي رسيده است؟ جواب مي دهد پس از ديدار عمومي که نزديک عيد باهم به ديدار ميرحسين رفتيم آقاي سليمي يکبار ديگر به تنهائي با ميرحسين ديدار و درباره مسائل مرتبط با دانشگاه آزاد صحبت کرده است. مي پرسم خب چه شده است ؟ مي گويد پس از اين ديدار زنگ زد به من و اين دفعه با لحني عتاب آميز به من گفت که " ... نشوي بروي دنبال ميرحسين ." مي پرسم چرا ؟ مي گويد : ميرحسين پس از شنيدن سخنان آقاي سليمي نمين گفته است که ما طرحي داريم و مي خواهيم دانشگاه آزاد را وقف کنيم ! من هم گفت وقف چي ؟ وقف کي ؟ مگر دانشگاه ازاد اموال عمومي نيست ؟ گفت: نمي دانم خيلي طرح چرتي است . گفتم پس علت اينکه آقاي سليمي نمين اخيرا در مصاحبه اي  گفته است که " ميرحسين انگيزه و توان لازم براي مبارزه با فساد را ندارد " اين بوده است. ازياسرجدا مي شوم .

        چند روز بعد خبري منتشر مي شود. اين بار آقاي هاشمي رئيس هيات امناي دانشگاه آزاد از وقف اين دانشگاه براي آيندگان سخن مي گويد. او که تاکنون بارها اعلام کرده است که دانشگاه آزاد متعلق به هيچکس نيست و متعلق به مردم است اين بار وقف دانشگاه آزاد را به طور رسمي اعلام مي کند. او در ديدار با جمعي از تشكل هاي دانشجويي و مسئولان منطقه 6 دانشگاه آزاد اسلامي استان خوزستان مي گويد : "اموال دانشگاه آزاد اسلامي متعلق به هيچ كس نيست و اكنون تلاش داريم با وقف اين اموال براي دانش و تحصيل مردم ايران ؛ اين سرمايه را براي آيندگان حفظ كنيم. " وقتي اين اظهارات را مي خوانم به مسلک فکري ميرحسين موسوي پي مي برم . به هرحال مير حسين هم يکي از اعضاي هيات موسس اين دانشگاه است هر چند در سالهاي گذشته نقش خود را در اين دانشگاه بروز نداده و چنين به نظر مي رسد که عملا کنار رفته است . دوباره ياسر را مي بينم . خبر " وقف دانشگاه براي آيندگان " را مي گويم. با عبارت " اين هم ميرحسين " ترديد خود از طرفداري از ميرحسين را بيان مي کند و سپس مي افزايد : وقف دانشگاه آزاد خطرناک است چرا که اگر وقف شود به هر طريق هيات امنائي برايش تشکيل مي دهند و ديگر هيچکس نمي تواند ورود پيدا کند . و من به دروس دانشگاهي ام فکر مي کنم . دروس فقهي : " الوقف عقد ثمرته تحبيس الاصل و اطلاق المنفعه " . وقف عقدي است که اصل مال حبس مي شود و ثمره و منافع آن آزاد مي شود. وقف يعني اينکه يک نفر اموال خود را حبس کند و منافع آنرا براي ديگران مثل فقرا ببخشد. اگر بگويم وقف عام مي شود يعني منافع آن در اختيار عموم قرار مي گيرد . اما مگر مسئولان دانشگاه آزاد در اين سالها چنين ادعائي را نداشتند. به نظرم نظر ياسر درباره هدف اين طرح قابل تامل است . والله العالم

--

توجه: پس از دو ماه بعد از نوشتن اين مطلب متوجه شدم ياسر از ميرحسين برگشته و به احمدي نژاد راي داده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:47  توسط نقی مختاری  | 

 

مدتي است که بحران مالي جهاني را با نگاه ويژه اي دنبال مي کنم. خواندن خبرهاي اعلام ورشکستي جنزال موتورز غول خودروسازي آمريکا و يا بزرگترين شرکت بيمه اي امريکا براي يک اقتصاد دان شايد بيشتر از من تعجب آور باشد. اما براي من اميد به گشايش بعد از سختي را نويد مي دهد. وقتي خبر ورشکسته شدن بانکها را مي خوانم ياد پيرزن بازنشسته اي مي افتم که اسفند گذشته در بانک صادرات شعبه پارک وي ديدم. سر صف که ايستاده بوديم از پسرانش گفت که در خارج از کشوربسر مي برند و سپس اين را هم اضافه کرد که يکي از پسرانش که کارمند بانک در لس انجلس بوده اخيرا بدليل ورشکستگي بانک بيکار شده است. و تاکنون 43 بانک آمريکائي از آغاز بحران مالي جهاني هم اعلام ورشکستگي کرد . سرعت ورشکستگي موسسات مالي نشان مي دهد جهان در آستانه تحولات عظيمي است . تازه اول راه است در پي بحران مالي جهاني فقط در ماه گذشته 53 نفر بر اثر تيراندازي در امريکا کشته شده اند. خبرهاي بحران مالي را که مي خوانم آنرا با روايتي اميد بخش که تفسير آيه 155 سوره بقره است تطبيق مي هم. شيخ صدوق در کمال الدين از محمد ابن مسلم روايت مي کند که گفت : شنيدم حضرت جعفر صادق ع مي فرمود : براي قيام قائم عليه السلام علائمي است که خداوند براي اهل ايمان پديد مي آورد . عرضکردم قربانت گردم آن علائم چيست فرمود " ولنبلونکم " يعني شما مومنين را قبل از آمدن قائم امتحان مي کنيم " بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين " . بچيزي از ترس و گرسنگي نقص اموال و جانها و ميوه ها . سپس فرمود : ترس از پادشاهان بني فلان در روزگار آخر آنهاست . گرسنگي بواسطه بالا رفتن قيمتهاست و نقص اموال کسادي تجارتها و قلت فضل است و نقص ثمرات کمي ثمرات حاصلي است که کشت مي کند و م‍ژده به صابران م‍ژده به تعجيل فرج است . سپس به محمد ابن مسلم فرمود تاويل آيه شريفه ( والراسخون في العلم ... ) اينست. روي سخن من بيشتر با عبارت " نقص من الاموال " است يعني کسادي تجارتها. آيا اين مورد همان بحران مالي جهاني نيست ؟ به نظر مي رسد که بحران جهاني مي رود نظام سلطه را متلاشي کند. وقتي پاول کنجورسکي نماينده کنگره امريکا فاش مي کند  که اگر دخالت دولت امريکا در مسدود کردن حسابها نبود، در اواسط سپتامبر 2008، کل سيستم اقتصادي ايالات متحده در عرض 3 ساعت سقوط کرده بود باورنکردني به نظر مي رسد حرف گزافي است. اينها همان تبعات نقص اموال است . اما در روايت محمد ابن مسلم 4 مورد ديگر را هم آورده است که يکي از آنها بالا رفتن قيمتها است . به ظاهر به نظر مي رسد کسادي تجارتها با بالا رفتن قيمتها متعارضند در حالي که اين دو مقوله اصلا متعارض نيستند چرا که به نظر مي رسد منظور از بالا رفتن قيمتها بالا رفتن قيمت مواد غذائي باشد اما منظور از نقص اموال به اموال غيرخوراکي نظير خودرو و خانه مسکوني مرتبط باشد. طبيعتا کسي مواد غذائي را که مصرف مي شود و از بين مي رود " اموال " فرض نمي کند. نکته اي که روايات ديگر آنرا به نوعي تائيد مي کند فروپاشي کشورهاي غربي و ايجاد آشوب در آنهاست که اجتمال دارد بروز بحران مالي مقدمه اي بر آن باشد.

نکته ديگر که از روايات برداشت مي شود اينکه کاهش ارزش اموال احتمالا باعث خواهد شد که کسي به فکر سرمايه گذاري و توليد نيفتد و هر کسي به دنبال مامني امن براي اموال خود باشد و نتواند آنرا پيدا کند و همين موضوع باعث فروپاشي نظامهاي مالي شود که بر بحرانهاي مختلف خواهد افزود. در چنين شرايطي فقط نظامهائي که اخلاق مالي در آن حاکم باشد مي توانند روي پاي خود بايستد. در کتاب غيبت نعماني جابر جعفي در روايتي طولاني از امام باقر ع درباره حوادث قبل از ظهور نقل مي کند که فرمود : .. فتلک السنه يا جابر فيها اختلاف کثير في کل ارض من ناحيه المغرب فاول ارض المغرب الشام .. اي جابر در آن سال درگيريهاي زيادي در مغرب زمين رخ خواهد داد که ابتداي مغرب زمين منطقه شام است ... . در چنين شرايط طبيعتا پريشاني و فقر در کل عالم فراگير مي شود و منطقه خاورميانه و بويژه شام ( ساحل شرقي مديترانه ) هم که کانون تحولات است اين چنين خواهد بود و اين خود امتحاني براي مومنان خواهد بود . روايات مختلف ديگري پريشاني آن روزها را نشان مي دهد. مانند روايتي که علي ابن ابراهيم قمي در تفسير خود از محمد ابن فضيل از پدرش از امام باقر عليه السلام نقل مي کند. در بخشي از اين روايت آمده است " ... هنگاميکه فقر و احتياج  شدت يافت و مردم يکديگر را انکار کردند در آن موقع صبح و شام منتظر وقوع اين امر باشيد" راوي مي گويد عرضکردم فقر و احتياج را مي دانم چيست ولي مردم يکديگر را انکار مي کنند چه معنا دارد؟ فرمود : " به اين معناست که شخص در حال تنگدستي و احتياج به برادر دينيش سر مي زند ولي او با چهره اي غير از آنچه اول نشان مي داد با او ملاقات مي کند و با غير سخناني که قبلا به وي مي گفت صحبت مي کند. "

وقتي خبرهاي مرتبط با بحران مالي را مي خوانم به نوعي ترس و اميد در کنار هم بر دلم مستولي مي شود . بي جهت نيست ديويد ميليبند وزير خارجه بريتانيا در مقاله اي  که در نشريه نيوزويک بچاپ رسانده بحران مالي جهاني را يک 11 سپتامبر اقتصادي ناميده است. وقتي ديويد ميليبند وزير خارجه از " سياست ترس " سخن مي گويد عمق بحران مشخص مي شود. به هر حال اميدواريم و دعا مي کنيم که اين وضعيت نويد دهنده گشايش بعد از سختي و مصداق آيه " سيجعل الله بعد عسر يسرا" باشد . البته اين را هم مي دانيم که روايات متعدد زيادي است که تعيين وقت براي ظهور را نهي مي کند. از جمله روايت فضيل ابن يسار از امام صادق عليه السلام که تعيين کنندگان وقت ظهور را دروغگو معرفي مي کند ( کذب الوقاتون ) . اما طبيعي است که تعيين وقت با گفتن نشانه هاي ظهور و تطبيق احتمالي آن متفاوت است. برداشتهايم از اين روايات به معني توقيت و تعيين زمان ظهور نيست که از آن نهي شده است اما به هر حال کسي که در انتظار آمدن کسي باشد و چشم به راه به هرحال حتي اگر شبحي را از دور ببيند اميدوار مي شود و خوشحال. خدا را چه ديدي شايد بحران مالي جهاني هم يکي از اين شبحها باشد. اما نکته اي که در اين فضا دلشکستگي و نگراني ايجاد مي کند اينست که شايد در اين شرايط ياس آلود ما هم عمرمان به سر برسد و نتوانيم زمان ظهور را درک کنيم. از طرفي هم مي گويم در هر حال در اين فضا يکي از دو نيکي ( احدي الحسنيين) اتفاق مي افتد. مهم اينست که بيايد . ماندن و يا رفتن من چه اهميتي دارد و اگر رفتن من يک لحظه هم زمان موعود را نزديکتر کند زهي سعادت :

بشکست اگر دل من به فداي چشم مستت            سر خم مي سلامت شکند اگر سبوئي

----

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 16:13  توسط نقی مختاری  | 

 

نگاهي به فضاي انتخاباتي روستاي زادگاهم در تعطيلات نوروزي

اشاره : روزهاي نزديک تعطيلات عيد نوروز بود بود به ذهنم رسيد که حالا که مي خواهم براي چند روز هم که شده به روستاي زادگاهم بروم بگذار فضاي انتخاباتي آنجا را بي طرفانه بسنجم و بنويسم . اگر چه طبيعتا خودم آدم بيطرفي نيستم اما مي توانستم هرآنچه ديده و يا شنيده باشم بيطرفانه نقل قول کنم .  روستاي ما حدود 10 کيلومتر با مرند فاصله دارد . مرکز دهستان است و حدود 5 هزار نفري جمعيت دارد . ايام تعطيلات عيد اين آمار بيشتر مي شود چرا که تعداد زيادي از اهالي روستا مهاجراني هستند که در جاهاي ديگر کشور بويژه شهر تهران کار مي کنند. عذرخواهي از اينکه کمي طولاني شده است. اگر قانع شدید بخوانید سر فرصت بخوانید .

----

27 اسفند بود که به زادگاهم رسيدم . بوي " حب الوطن من الايمان" به مشامم مي رسيد . عباس نخستين کسي بود که درباره انتخابات از من سئوال کرد . او با يک زن و دو بچه عضو تحت پوشش کميته امداد است . چند سال پيش قلبش را عمل کرده و طبيعتا نمي تواند کار سنگيني بکند. با لحني که نگراني از آن مي باريد از من پرسيد به نظرت احمد نژاد راي مي آورد ؟ - افراد زيادي مثل او هستند که احمدي نژاد را احمدنژاد تلفظ مي کنند - با شنيدن اين جمله فهميدم که فقط من نيستم که مي خواهم نظر سنجي کنم . گفتم نمي دانم. محمد - برادرش - آن طرفتر گفت که مي گويند ميرحسين مي خواهد بيايد. من هم تائيد کردم و آنچه در نازي آباد ديده بودم و برداشت شخصي ام را برايش تعريف کردم . عباس گفت: افراد تحت پوشش کميته امداد خيلي از احمدنژاد راضي هستند. ناخودآگاه اصطلاحاتي نظير " گداپروري " "صدقه خوري "و بويژه " اقتصاد کميته امدادي " برايم تداعي شد. اصطلاحاتي که قبلا برخي از زعماي قوم آنرا بکار برده بودند . عباس سپس ادامه داد اين دفعه اگر دوباره رئيس جمهور شود براي بار سوم ديگر نمي تواند !؟ ته دلم خنديم که همين يک دفعه هم "درد مشترک است" . اما فقط اين جمله را گفتم که " نه نمي تواند ". برايم توضيح داد که 360 هزار تومان سود سهام عدالت گرفته است و اگر اين پول نبود عيد را معلوم نبود چطور بگذراند. روز بعد مرند که رفته بودم ظهر دير کردم و مجبور شدم ناهار را در کبابي کوچکي که يکي از اهالي روستايمان در شهر دارد بخورم . کاظم يکي از اهالي روستا هم به کبابي آمد . بعد از سلام عليک توضيح داد که از تبريز مي آيد چرا که دختر برادرش بر اثر آتش سوزي ناشي از گاز سوخته است و 33 روز بود که در بيمارستان بود . صاحب کبابي پس از تسلي دادن و اظهار دلجوئي از خرج بيمارستان پرسيد و او هم گفت که 5 ميليون تومان شد که با کارت روستائي 1 ميليون و 300 هزار تومان حساب کردند و البته با کمک مددکاري 700 هزار تومان از ما گرفتند. صاحب کبابي با لحني که از طرح کارت روستائي ابراز رضايت مي کرد گفت: اين طرح کارت روستائي را کي آورده ؟ طرح شهيد رجائيه ؟ کاظم هم گفت: که اين طرح را احمدي نژاد آورده . من چيزي نگفتم و بعد يادم آمد که نبايد که بي انصاف باشيم کارت روستائي که از طرحهاي دولت خاتمي بوده. پيش خودم فکر کردم شايد کاظم فکر کرده لابد هر طرحي را که به نفع مستضعفان باشد احمدي نژاد آورده است و شايد هم اجراي آن در دولت فعلي بوده . خيلي از روند اجراي اين طرح خبر نداشتم به هر حال در هر دولتي بوده طرح خوبي بوده. شب هم يک بحث مفصلي داشتيم با دوستان . معمولا در روستاي ما شبها هم مغازه ها و قهوه خانه ها باز است. جمع دوستان در يک شبه بنگاه که بعضا خريد و فروشهائي بدون دفتر و دستک آنجا مي شد بوديم. سعيد که ارتشي بود با محمد که سروان نيروي انتظامي بود بحث مي کردند و سعيد احمدي نژادي مي نمود و محمد مخالف . من خيلي وارد بحث نشدم چرا که بيشتر به جدال و مراء شبيه بود. مرد 60 ساله اي هم آنجا نشسته بود که انگار از ميرحسين حمايت مي کرد. حسين دوستي که جديدا به تهران آمده و در يکي از باربريهاي خيابان شوش مشغول بکار شده هم از ميرحسين حمايت کرد . او دوست داشت خاتمي بيايد و با کنار رفتن او طرفدار ميرحسين شده بود . بحث ادامه داشت تا اينکه 12 شب شد و گشت نيروي انتظامي سر رسيد که بايد مغازه ها تعطيل شود. فرداي آن روز روز مهمي بود . هم پنجشنبه آخر سال بود و بايد به همراه اهالي روستا براي زيارت اهل قبور مي رفتيم و هم قرار بود عصر پدر و مادرم به همراه برادرم از سوريه برگردند.

         صبح 29 اسفند براي خريد به مغازه ميرمحمد رفتم . ميرمحمد که يکي دو سالي از من بزرگتر است ليسانس اش را از دانشگاه ازاد گرفته و غير از مغازه داري / يک تاکسي هم دارد و در خط مرند - تبريز کار مي کند. تا سر مرا ديد بحث انتخابات را شروع کرد. با اين جمله که " ان شاء الله احمدي نژاد رايها را خواهد برد ديگه " ؟مرا به حرف زدن تشويق کرد . من هم چند دقيقه اي آنجا صحبت کردم و آمدن ميرحسين را گفتم . حسين پسر حسن چوپان که در مغازه نشسته بود پرسيد که مگر ميرحسين هم هست ؟ من هم تائيد کردم . با اين جمله که " احمدي نژاد براي من چه کرده " تاکيد کرد که " ميرحسين همه رايها را خواهد برد " . اين را گفت و از مغازه خارج شد . حسين را از دوران بچگي مي شناختم چرا که هم محلي و هم سن و سال خودم بود. تا راهنمائي بيشتر درس نخوانده بود و مثل پدرش چوپاني و کشاورزي مي کرد. بعيد دانستم که او مير حسين را بشناسد و لابد در هر انتخاباتي اين جمله را که " اگر مير حسين بيايد همه رايها را خواهد برد " شنيده است و همان را هم بکار برده است . ميرمحمد هم نظر مرا تائيد کرد و اين را هم گفت که " عباراتي مثل همه رايها را خواهد برد بسيار شکننده است. " با ميرمحمد چند دقيقه اي صحبت کردم از سن مير حسين پرسيد گفتم " 68 سال " و او هم با اين جمله که " پس تمام شده است " به آمدنش واکنش نشان داد. اين را هم گفت که من با تاکسي خيلي ها را اين ور اون ور مي برم و "روستائيها بويژه" خيلي از او راضي اند . سپس خاطره اي را از يک روستائي که مسافرش شده بود تعريف کرد که به او گفته است : " ما از اول انقلاب تا کنون دولتي مثل دولت احمدي نژاد نديده ايم و من به همراه 500 - 600 نفري که از من حرف شنوي دارند دوباره به احمدي نژاد راي خواهيم داد." بعد از چند دقيقه خريدهايم را کردم و بيرون آمدم . عصر آن روز هنگام زيارت اهل قبور رضا مرا ديد و بعد از روبوسي با اين عبارت که درباره انتخابات بعدا چند دقيقه اي باهات صحبت خواهيم کرد اظهار کرد که عجله دارد و مي خواهد برود . با رضا که حدود 50 سال دارد در يک هيئت عزاداري عضو هستيم و خادم هيئت هم هست . سواد درست حسابي ندارد و شغلش قاليبافي است. مي خواستيم خداحافظي کنيم با اين عبارت که " مي خواهيم به موسوي راي بدهيم و نظر تو را خواهم پرسيد " سريع عبورکرد و من هم " ان شا الله "ي گفتم و فاتحه خوانان به سمت قبر شهدا رفتم . قبر شهيد قدرت صالحي رسيدم و طبق معمول براي چندمين بار بعد از خواندن فاتحه نوشته هاي سنگ قبر را هم خواندم . تولد: 1342 شهادت :1362 تپه کاني مانگا و جمله اي از وصيت نامه اش: "‌برادران و خواهران عزيز در عظمت امام خميني ره بيشتر دقت کنيد ". 8 ساله بودم و تشييع جنازه اش خاطرم مي آيد. همان موقعي که مير حسين نخست وزير بود. فاتحه ها را خواندم و در حاليکه جمعيت تقريبا پراکنده شده بودند به سمت خانه راه افتادم . دوساعت بعد قرار بود پدر و مادر و برادرم از سوريه برگردند .   

       از قبرستان تا منزل 15 دقيقه اي بايد پياده روي مي کردم. در راه چند نفري از دوستان به من ملحق شدند. محسن فارغ التحصيل دانشگاه تهران که اخير در ارتش مشغول بکار شده است. امير ليسانس بيکاري که مسافرکشي مي کند و نادر - فارغ التحصيل کارشناسي ارشد رشته تاريخ از دانشگاه تهران - که کارمند مرکز اسناد انقلاب اسلامي در تهران است. محسن بحث انتخاباتي را شروع کرد . گفتم که خاتمي ديروز بيانيه داده و کنار رفته است . احساس کردم ناراحت شده است . گفتم که خاتمي در اين بيانيه از طرفدارانش خواسته که به ميرحسين راي بدهند . محسن هم با اين جمله که" ميرحسين را کسي نمي شناسد و با اين حساب دوباره احمدي نژاد رئيس جمهور خواهد شد " از کنار رفتن خاتمي ابراز نارضايتي کرد . . بخشي هائي از آنچه در نازي آباد ديده و شنيده بودم براي اين سه نفر تعريف کردم. نادر از من درباره آنچه در نازي آباد گذشته پرسيد و انتقاداتي که ميرحسين از دولت احمدي نژاد کرده . من هم چند تا انتقاد ملموس را گفتم . "توجه به پروژه هاي کوچک " / " غفلت از سند چشم انداز "/ " خريد و فروش مدرک براي بالارفتن از نردبان قدرت " / خرج کردن ارزهاي نفتي و ذخيره نکردن آن براي روزهاي قحطي " با شنيدن موضوع ارزهاي نفتي امير - که تا آن لحظه ساکت بود - با اين جمله که " مير حسين هم زمان جنگ از ذخيره ها استفاده کرده است " به نوعي به آمدن ميرحسين واکنش نشان داد. انگار شنيدم که امير اين جمله را هم گفت که ميرحسين 100 ميليارد تومان ذخيره را چکار کرده است اما دقيقا عين عبارتش يادم نيست و نفهميدم منظورش چيست. به نادر گفتم که منظور ميرحسين از خريد و فروش مدرک طبيعتا اشاره به مدرک کردان بود. همان موضوعي که برخي ها از جمله علي مطهري به آن علت از احمدي نژاد عبور کرده و گزينه ولايتي را مطرح مي کنند. نادر هم اينطور گفت: مطهري واقعا به همين علت از احمدي نژاد عبور کرده ؟ گفتم اينطور نشان مي دهد. نادر گفت که موضوع کردان تمام شده و عبور به خاطر يک موضوع کار اشتباهي است. محسن و امير زودتر از ما جدا شندند اما با نادر بحثهائي را هم درباره موضعگيريهاي هاشمي رفسنجاني درباره " شوراي فقهي " و همچنين موضوع پاليزدار داشتيم اما چون نزديک آمدن پدر و مادرم بود از نادر هم جدا شدم. 

        روزهاي سي ام اسفند و يکم فروردين عمدتا در خانه بودم و از ميهماناني پذيرائي مي کرديم که کم و بيش بحثهاي انتخاباتي هم مطرح مي شد. در يکي از اين بحثها به برادرم اسماعيل که به علت سفر به سوريه از اخبار خبر نداشت آمدن ميرحسين و کنار رفتن خاتمي را گفتم . اسماعيل اينطور گفت که " ميرحسين وزنه سنگينتري دارد و احتمالا پيروز مي شود. " رحيم حقوقدان ساکن تهران که از دوستان برادرم است و براي ديدن پدر و مادرم به منزل آمده بود با اين جمله که " از زمانه ميرحسين خيلي گذشته و دوره دوره ميرحسين نيست " با او به وزن کشي پرداخت. او هم طرفدار احمدي نژاد بود و قبلا آنرا ابراز کرده است.

         روز دوم فروردين فرصت پيدا کرديم که به ديدار فاميل برويم . خانه عمويم حسن که رسيدم ديدم رضا آنجاست . رضا همان کسي که هنگام زيارت اهل قبور در قبرستان او را ديده بودم. همان کسي که مي خواست احتمالا به ميرحسين راي بدهد و از من وقت مشورت خواسته بود. اينجا ديگر موضع خودم را صراحتا گفتم که من فعلا احمدي نژاد را ترجيح مي دهم . اين را که گفتم عمويم هم خونش به جوش امد که ما همه احمدي نژادي هستيم . عمويم که مستمري بگير تامين اجتماعي است انگار با افزايش دوبرابري حقوقش خوش بحالش شده بود که اينطور طرفداري مي کرد . تعجب کرده بودم که او اصلا اهل سياست نبود و از کسي طرفداري نمي کرد. رضا دوباره پرسيد که آنهائي که در اين روستا سهام عدالت گرفته اند از احمدي نژاد راضي اند اما من که يک قاليباف هستم و قيمت فرشي که مي بافم نصف شده است چه کنم ؟ من هم گفتم که قرار است سهام عدالت به همه روستائيان داده شود و براي قيمت فرش هم بحران مالي جهاني را توضيح دادم . اين را هم اضافه کردم که عوض کردن کردن رئيس جمهور در شرايطي که بحران جهاني ممکن است دامن ايران را هم بگيرد درست نيست چرا که نفس عوض کردن رئيس جمهور خساراتي را به کشور مي زند. در ضمن هر کسي رئيس جمهور بشود با اين وضع کار سختي خواهد داشت . نمي دانم قانع شد يا نه اما به او گفتم نظر من تاکنون اينطور است و تا نزديکيهاي انتخابات مي تواني صبر کني . در ضمن به هر کسي دوست داري راي بده . از خانه عمويم بيرون آمديم و خانه که رسيديم کريم که از ايثارگران دفاع مقدس است و 87 ماه جبهه دارد زنگ زد . گفت اگر وقت داري بيا برويم خانه رمضان عيد ديدني . رمضان از مسئولان برق آذربايجان شرقي است و بدجوري از احمدي نژاد انتقاد مي کند. او ساکن تبريز بود و مثل من چند روز به ديدار پدر و مادرش به منزل آنها آمده است .عاشورا که به روستايمان رفته بودم رمضان از وضعيت کمبود برق ناليده بود و با او بحث کرده بودم . رمضان اينطور گفته بود که دولت برق کشي به روستاها را با تاکيد تمام دنبال مي کند درحالي که زيرساختها را براي افزايش توليد برق فراهم نکرده است. من هم يادم ميايد که گفته بودم که اين عين عدالت است که هرانچه را داريم بين همه يکسان توزيع کنيم ولو اينکه باعث قطعي برق براي شهريها بشود. اين را بعدا در نظرات رهبر انقلاب هم ديدم که چند سال پيش اينطور گفته بودند که " اگر ما کم داشته باشيم اما عادلانه عمل کنيم بمراتب ترجيح دارد بر اينکه زياد داشته باشيم و غيرعادلانه عمل کنيم " . بالاخره با کريم شب رفتيم عيدديدني منزل پدري رمضان . بحث هاي خودماني بود اما فقط يکبار که دوباره بحث برق بميان آمد رمضان شروع به انتقاد از احمدي نژاد کرد . من هم گفتم که ميرحسين اگر بيايد کار برق درست مي شود ؟ رمضان هم گفت که ميرحسين مخ خوبي دارد و مي تواند درست کند. پدر رمضان هم با اين عبارت که " اين دوره دوره ميرحسين نيست " جواب پسرش را داد . کريم وارد بحث نشد او که از ايثارگران است و لابد سود سهام عدالتش را گرفته است نخواست جدال شروع شود اما قبل تر حمايت او را از احمدي نژاد شنيده بودم. رمضان قبل از اينکه مسئول شود تکنيسين بود و دستکم ماهي ۱ تا يک و نيم ميليون درامد داشت و احتمالا با گرفتن پست جديد درامدش بهتر هم شده بود .

        سوم فروردين ديگر بحث انتخاباتي نداشتم .نزديک ظهر بعد از نماز  خواستم به ديدار " مش اروج " بروم . مش اروج پيرمرد حدودا 60 ساله اي است که 7 بچه دارد. 5 تا از آنها معلول ذهني هستند . دو تن از اين معلولان در خانه بهزيستي نگهداري مي شود و سه تن ديگر در خانه . بچه معلول بزرگش هم اکنون حدود 40 سال دارد و بچه معلول کوچکترش 25 سال . دو بچه ای که سالم است یکی ۱۸ ساله با آنهاست و دیگری در تهران کارگری می کند و به تازگی زن گرفته است . مش اروج 5 سالي است که آسم دارد و در بستر بيماري افتاده است و معمولا بيرون نمي رود. در يکي دو سال گذشته چند ماه يکبار که به روستايمان مي روم معمولا به ديدار او هم مي روم. وضع مناسبي ندارند . اين را از پلاسهاي وصله داري که 30 سال پيش در روستا به عنوان زيرانداز استفاده مي شد مي فهميدم . اين پلاسها را در سالها گذشته - به جز منزل مش اروج - جاي ديگري نديده بودم . پلاس را از وصل کردن تکه پارچه هاي کهنه درست مي کردند . از طرف يکي از همکاران مامور بودم 30 هزار تومان به يک فقيري برسانم و من هم مش اروج را انتخاب کرده بودم . نزديک خانه شان که رسيدم همسر شکسته شده مش اروج را ديدم . مي خواست منزل برادرش برود اما مرا که ديد خوشحال شد و بازگشت . خوشحالي اش را از عبارت " به به مشه نقي " فهميده بودم . منزل که رسيديم مش اروج هم خوشحال شد. اين خوشحالي را هنگام روبوسي ابراز کرد . به همسرش گفتم تو برو خانه برادرت منتظرت مي مي مانند . او هم با اين جمله جوابم را داد که که تو براي من از برادرم که سالي يکبار به ما سر مي زند مهمتري . سي هزار تومان را دادم و با خوشحالي گرفت. ديدم که انگار وضع خانه اندکي تغيير کرده است . دو تا فرش نيمداشت جايگزين پلاسهاي چروکيده شده بود و کمدي نو که آنطرفتر چند ظرف در آن ديده مي شد. . از زير تختي که مش اروج خوابيده بود همسرش يک سيني بيرون آورد . مقداري شيريني تر با کمي آجيل و ميوه جلوي من گذاشت . اينها را عيد پارسال نديده بودم . چند دقيقه اي که در منزلشان نشستم تغيير را احساس کردم . خيالم نه هزار جا که يکجا رفت . گفتم لابد اينها هم سود سهام عدالت را گرفته اند . براي 6 نفر هم سود گرفته باشند 480 تومان مي شود . بارقه هاي عدالت را در منزلشان ديده بودم. نخواستم زياد بنشينم . حالي پرسيدم و يک شيريني با يک استکان چائي خوردم و بلند شدم با مش اروج خدا حافظي کنم. روبوسي که کردم با لحني بغض آلود از من تشکر و خداحافظي کرد . لبهايم تر شد. دردانه هاي اشک را بر گونه هائي که ريش هاي سفيد و زبراش قرار داشت جاري کرده بود. اينجا ديگر بحث انتخابات جائي نداشت . بعيد به نظر مي رسيد مش اروج و همسرش از انتخابات سردربياورند. شايد هم اصلا ندانند که رئيس جمهور فعلي چه کسي باشد. تا منزل تنها که مي آمدم پيش خودم گفتم همينقدر هم تغيير به سمت عدالت هم غنيمت است . چرا که عدالت صاحب دارد و روزي خواهد آمد.

عصر سوم فروردين قرار شد مرند منزل خواهرم - که یک معلم است - برويم و شب آنجا باشيم. مرند که رسیدیم ابتدا برای عید دینی منزل جواد - از دوستان قديمي رفتيم . جواد که برادرزاده شهيد قدرت صالحي است چند سالي است که در سپاه استخدام شده است .محل کارش شبستر بود و هر روز مسير يکساعته مرند تا شبستر را مي رفت و ميامد . چند دقيقه اي که آنجا نشستيم يک دقيقه هم بحث انتخابات پيش آمد. از ميرحسين حرفي به ميان آمد . جواد با اين عبارت که " هيچي هيچي مي خواهند او را رئيس جمهورش بکنند " از آمدنش ابراز نارضايتي کرد . 10 روز قبلتر تهران که منزل ما آمده بود از احمدي نژاد حمايت مي کرد و مي گفت " او مرد خداست " . آنجا زياد ننشستيم و به سمت منزل خواهرم راه افتاديم. موضع خواهرم هم که تابلو بود و از چهار سال پیش تغییری نکرده بود. او احمدي نژادي تير بود. شب آنجا مانديم . فردايش - چهارم فروردين - بايد به روستا برمي گشتيم تا براي بازگشت به تهران آماده شويم . ساعت 3 بعد از ظهر بليط تبريز - تهران داشتيم. ديگر بحثي درباره انتخابات نشد اما ديدن بارقه هاي عدالت دلم را خوش کرده بود. اما مي دانستم که عدالت واقعي که به اين زودي برقرار نخواهد شد و تا شب و روز به همين منوال مي چرخد و آسمان و زمين آرام است بايد منتظر ماند و البته تلاش هم کرد ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 11:0  توسط نقی مختاری  | 

 

نگاهي به پرونده  طلبه سيرجاني بمناسبت آزادي اش از زندان

اشاره : مطالب اين نوشته بر اساس اخباري است که در رسانه ها مطرح شده و جمع بندي شده است. مسئوليت مطالب به عهده همان رسانه هاست. بدليل اطاله از آوردن اين رسانه ها خودداري مي کنم و خدا به حقيقت امور آگاه است .

            اواخر دولت اصلاحات است. در شهر سيرجان پيچيده است که زمين خواري بزرگي از سوي نهادهاي دولتي و امنيتي و افراد متنفذ در شهر رخ داده است. اعتراض ابتدا از يک جانباز شيميائي 68 درصدي شروع مي شود. يکي از نهادهاي امنيتي او را بازداشت مي کند. عليرضا جهانشاهي طلبه اي وجيه که امام جماعت مسجد امام حسن مجتبي ع است از موضوع آگاه مي شود. بعد از تحقيق ازکم وکيف موضوع جلوي همان نهاد امنيتي تحصن مي کند و بالاخره مي تواند جانباز شيميائي را آزاد کند. جهانشاهي به حسن شهرت در سيرجان معروف است و اين را از صفوفي که در نماز جماعت وي تشکيل مي شود به راحتي مي توان فهميد. اما موضوع تمام نمي شود . بعد از مدتي همان جانباز شيميائي اظهاراتي تکان دهنده بيان مي کند . مي گويد او را در راه بازگشت از نماز جمعه ربوده اند . از آنچه در محل کار يکي از زمين خواران معروف بر سرش گذشته مي گويد . از شکنجه از کتک زدن و سپس از سکته کردن مادرش. اوايل کار خبرهاي کمي از زمين خواري سيرجان در رسانه ها منتشر مي شود. يکي از مسئولان سيرجاني موضوع را با پي گيري خبرنگار روزنامه حزب الله که از پايتخت به سيرجان رفته است با ابراز تاسف " فقط" تائيد مي کند. عليرضا جهانشاهي طلبه سيرجاني براي پي گيري موضوع زمين خواري تلاش مي کند با مسئولان رده بالا ديداري داشته باشد بعد از ديدار با چند مقام مسئول به ديدار داوود احمدي نژاد بازرس ويژه رئيس جمهور مي رود . بازرس ويژه او را به امضاي طوماري ترغيب مي کند. طوماري که نشان دهد مردم سيرجان اذعان کنند که زمين خواري صورت گرفته است. طوماري که نشان دهد زمينهائي که قرار بود به مردم فقير واگذار شود واگذار نشده است. جهانشاهي خوشحال از اينکه توانسته است صداي مردم را به گوش مسئولان برساند به سيرجان بر مي گردد. طومار را در مسجد امام حسن مجتبي تدارک مي بيند .به سرعت موضوع در شهر مي پيچد و سيل جمعيت است که براي امضا کردن به سمت مسجد امام حسن مجتبي مي روند. انگار اميدوار شده اند که طلبه اي اعتراض خاموش آنها را به گوش مسئولان رسانده است . اما زمين خواران نيز بيکار نمي نشينند . گفته مي شود آنها سعي مي کنند موضوع را منحرف کنند و بگويند جهانشاهي براي واگذاري زمين ثبت نام مي کند و به نوعي فضا را متشنج مي کنند . بعدها از سرنوشت طومار خبري منتشر نمي شود اما موضوع به اينجا ختم نمي شود. عليرضا جهانشاهي طلبه اي است که مدام به شهر قم در رفت و آمد است. در يکي از اين سفرها دادگاه ويژه روحانيت قم او را بازداشت مي کند . بدون اطاله دادرسي و به سرعت حکم صادر مي شود 2 ماه و يک روز زندان . حکم قابل تبديل شدن به جزاي نقدي نيست و جهانشاهي به زنداني در کرمان منتقل مي شود.

 61 روز موضوع مسکوت مي ماند و در فضائي که به نظر مي رسيد حساسيت ها کم شده است طلبه سيرجاني آزاد مي شود. اما جهانشاهي اين بار محکمتر از قبل و با اراده اي آهنين از قصد خود براي پياده روي از سيرجان تا تهران سخن مي گويد. گفته مي شود جهانشاهي برخلاف کساني که با کمترين رنجش اصل نظام را زير سئوال مي برند بدون اينکه با نظام مشکلي داشته باشد حرکت خود را همسو با منويات رهبر معظم انقلاب براي فرياد عدالتخواهي اعلام مي کند. آري او در شهري درس خوانده است که رهبر کبير انقلاب انقلابش را از آنجا آغاز کرد انگار اين طلبه از اينکه نا اهلان و نامحرمان تلاش دارند انقلاب را به نفع خود مصادره کنند نگران شده است . اين بار موضوع رسانه اي تر مي شود سيل حمايت از اقدام انقلابي اين طلبه از سوي جريانات دانشجوئي و جنبش هاي عدالتخواهانه / انجمن هاي اسلامي و بسيج دانشجوئي منتشر مي شود. طلبه سيرجاني در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا س حرکت خود را به سمت تهران آغاز مي کند . گرماي تابستان و پاي پياده آزارش مي دهد اما او انگار تمرين صبر بر مصائب را آغاز کرده است . در مسير پياده روي برخي از طرفداران مي خواهند به او بپيوندند او آنها را از اين کار منع مي کند . برخي ديگر که بيشتر آنها از مسئولان امر هستند هم سعي مي کنند او را متقاعد کنند تا برگردد اما او زير بار نمي رود . برخي ديگر از جمله نماينده سيرجان در مسير با او ملاقات مي کند و قول مساعد ! پي گيري مي دهد مدتي مي گذرد عملي نمي شود .

جهانشاهي از پياده روي خسته نمي شود اما گرما زدگي او را متوقف مي کند . به بيمارستان منتقل مي شود چند روزي آنجا مي ماند. حالش کمي بهتر که مي شود به پياده روي خود به سمت تهران ادامه مي دهد. بارها از او مي خواهند که برگردد و او نمي پذيرد و بازگشت خود را به حضور يکي از مسئولان قضائي در مسير پياده روي و پاسخگوئي درباره زمين خواري سيرجان منوط مي کند . جهانشاهي بدون توجه به پاسخگوئي نهادينه شده مسئولان ! در برابر مردم به پياده روي ادامه مي دهد. جريانات دانشجوئي هرچه نامه مي نويسند هرچه بيانيه مي دهند به روساي سه قوه به دبير شوراي عالي امنيت ملي به علما پاسخي نمي آيد و طلبه سيرجاني همچنان پياده روي مي کند . طلبه سيرجاني بعد از ... کيلومتر پياده روي از محدوده استان کرمان خارج مي شوند و وارد محدوده استان فارس مي شود . موقعي که آباده در شمال فارس پذيراي جهانشاهي مي شود اتفاق ديگري مي افتد . ماموران انتظامي با در دست داشتن نامه اي از دادگاه ويژه روحانيت فارس او را به اتهام " پياده روي به قصد تشويش اذهان عمومي" که حرکتي خلاف شان روحانيت است بازداشت مي کنند . او را در محراب عبادت در مسجدي در آباده سوار خودرو مي کنند و به شيراز منتقل مي کنند. تعدادي از دانشجويان عدالتخواه در شيراز مقابل دادگاه ويژه اين شهر تجمع مي کنند فايده اي ندارد . تعدادي ديگر از اين دانشجويان تلاش مي کنند مسير پياده روي او را ادامه دهند اما ماموران انتظامي جلو آنها را هم مي گيرند و باز مي گردانند. طلبه سيرجاني در زندان اعلام مي کند که اگر آزاد شود پياده روي خود را از همان محل که بازداشت شده است ادامه خواهد داد . بر خلاف اطاله دادرسي معمول - که خود مسئولان قضائي بارها آنرا يکي از چالشهاي دستگاه قضائي عنوان کرده اند اين بار از اطاله دادرسي خبري نيست و حکم در ده روز صادر مي شود . 12 مرداد عليرضا جهانشاهي در آباده بازداشت مي شود و 22 مرداد حکم محکوميتش روي خروجي رسانه ها قرار مي گيرد: " 23 ماه زندان 30 هزار تومان جريمه و 3 سال ممنوع الورود به سيرجان ." اما جهانشاهي کوتاه نيامده است او زنداني بودن يوسف صديق و موسي ابن جعفر ع را خوب بخاطر مي آورد و مي داند که براي عدالت در طول تاريخ چه هزينه هائي پرداخت شده است. مسئولين دادگاه ويژه روحانيت از طلبه سيرجاني درخواست تجديدنظر در کار خود داشتند، اما او با نوشتن عبارت " بسم الله القاصم الجبارين" با درخواست آنها مخالفت مي کند و با فرياد عدالتخواهي مي گويد : "اگر سال‌هاي سال زنداني‌ام کنيد، نمي‌توانيد مرا از راه حقي که بدان اعتقاد و يقين دارم منصرف کنيد. شما هم به جاي برخورد با امثال من، که جرمي مرتکب نشده‌ايم، به برخورد با زمين خواران و مفسدين اقتصادي بپردازيد." طلبه سيرجاني انگار مدتي در شيراز مي ماند و سپس ظاهرا با درخواست خانواده اش به زندان اوين در تهران منتقل مي شود. يادم مي آيد همان زمانها که طلبه سيرجاني در شيراز محبوس بود از سخنگوي قوه قضائيه در نشست خبري پرسيدم که آيا در سيرجان زمين خواري بوده است يا نه و او هم کلي گوئي کرد و از جزئيات اينکه چه کسي کي و کجا زمين خواري کرده چيزي نگفت. جالب توجه اينکه حجت الاسلام علما امام جمعه سيرجان گفته که " حتي پرندگان آسمان هم  زمين‌خواري سيرجان را مي‌دانند» . ماه گذشته در نشست سخنگوي قوه قضائيه نه درباره " زمين خواري سيرجان" که درباره " وضع طلبه سيرجاني" پرسيدم و سخنگو هم اينطور جواب داد که ساختار دادگاه ويژه روحانيت جدا از دستگاه قضائي است و اطلاعاتي در اين باره ندارد. تعطيلات عيد که شد خبري  خوش انگار آمده بود اما ما که مسافرت بوديم بعد از عيد فهميديم . رهبر معظم انقلاب که معمولا کمتر در پرونده هاي قضائي وارد مي شود دستور ويژه براي آزادي عليرضا جهانشاهي طلبه سيرجاني صادر مي کند. در حاليکه 15 ماه از مدت حبس جهانشاهي مانده بود . رهبري با پيام شفاهي " شکر الله مساعيک "‌ از او دلجوئي هم مي کند . مي خواسته بگويد خدا اجر تلاشهاي عدالتخواهانه ات را بدهد . او خوب مي داند که مبارزه با مفاسد اقتصادي بسيار سخت تر از آن است که حتي با صادر کردن فرمان هشت ماده اي بتوان آنرا ريشه کن کرد . و گرنه سال گذشته در هفته قوه قضائيه پس از گذشت هفت سال از صدور فرمان هشت ماده اي آن را " به روز" اعلام نمي کرد و تذکر نمي داد که نقش دستگاه قضائي در مبارزه با مفاسد اقتصادي " سنگين است ". اين سختي کار را موقعي مي توان درک کرد که رهبر معظم انقلاب سال گذشته در شيراز دانشجويان را امر به " فرياد کردن عدالتخواهي " مي کند و درعين حال به آنها دستورالعمل احتياطي " مصداق سازي نکردن " را توصيه مي کند . اين توصيه براي اين بود که هم از احتمال " اشتباه " مصون بمانند وهم در دام " قانون دان هاي قانون شکن " نيفتند. يادم مي آيد سال 1378 که رهبر انقلاب به دانشگاه شريف رفته بودند دانشجوئي از رهبر معظم انقلاب درباره بررسي اموال مسئولان پرسيد که آيا وقت آن نرسيده است که به اين موضوع پرداخته شود ؟ و رهبري هم جواب داد که "چرا وقتش رسيده است " اما با اين جمله که " گفتنش آسان است و اجراي آن سخت و بمحض شروع فريادها و گله ها و تلفنها آغاز مي شود " خواست بفهماند که عدالتخواهي چقدر سخت است. سختي کار عدالتخواهي را در پرونده عليرضا جهانشاهي مي توان مشاهده کرد . وقتي امام جمعه سيرجان مي گويد پرنده ها هم از زمين خواري سيرجان خبر دارند و رهبري هم با " شکر الله مساعيک " از طلبه سيرجاني دلجوئي و قدرداني مي کند نشان مي دهد که اجراي عدالت چه هزينه هائي در بر دارد. در حاليکه 4 سال از زمين خواري مورد ادعا در سيرجان گذشته است هنوز اطلاعات درستي درباره اينکه چه کساني به چه شکلي و با چه مجوزي زمين خواري کرده اند منتشر نشده است. فقط چيزهائي در رسانه هاي شنيده ايم و يا خوانده ايم و مطالبي را که در اينجا نوشته ام هم بر همين اساس بوده است .فقط سه نفر در اين باره اظهار کرده اند يکي طلبه سيرجاني ديگري امام جمعه سيرجان و يکي ديگر هم محمد ايران نژاد عضو شوراي شهر سيرجان که تابستان سال 87 در اعتراض به تغيير کاربري غير قانوني در اين شهر استعفا داد. يادم نرفته که محمود احمدي نژاد رئيس جمهور در يکي از مطالب وبلاگ خود - که مدتهاست بروز نشده نوشته بود که - در مبارزه با مفاسد اقتصادي تنهاست. با نگاه به نظر رئيس جمهور مي توان اين جمله چند سال پيش رهبري را در دانشگاه شريف فهميد که " گفتن اين حرف آسان است اما اجراي آن خيلي سخت. "

---

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 18:3  توسط نقی مختاری  |