تبليغاتX
درانتظار موعود
فاذا جاء وعد الآخره ليسوؤ وجوهکم و ليدخلوا المسجد کما دخلوه اول مره و ليتبروا ما علوا تتبيرا
 

 حاشيه هاي حضور ميرحسين در نازي آباد

شب ميلاد پيامبر رحمت بود و قرار بود ميرحسين موسوي در حسينه حجت نازي آباد بعد از 20 سال انزوا سخنراني کند . عصر سرکار که بوديم دوست جان  ياسر گفت حال داري برويم سخنراني ميرحسين ؟ من همه چون نازي آباد نزديک منزلمان بود گفتم طبيعتا ما که اين مسير را بايد برويم از طرف ديگر دوست دارم نخست وزير دوران کودکي ام را که در مطلب قبلي از آن سخن گفته بودم از نزديک ببينم . اگرچه از موتورسواري خوشم نمي آمد ولي سوار موتور ياسر شديم. ياسر کسي بود که صبح روز بعد از بيانيه رسمي ميرحسين در محل کار بسيار ذوق زده شده بود که " ميرحسين اصولگراترين بيانيه را داده است." از پارک وي تا بلوار کشاورز مرا برد و چون قبلا به يک دوست ديگري قول داده بود با نامردي تمام مرا پياده کرد! و مسعود دوست ديگرش را که جلوي پارک لاله منتظر بود سوار کرد و رفت و من هم گفتم خودم مي آيم . من هم تا ميدان انقلاب پياده رفتم. در راه سرم که پائين بود به ميرحسين فکر مي کردم و سرم را که بلند مي کردم بعضا تيرهاي زهرآلودي از اطراف نثارم مي شد! انقلاب که رسيدم گفتم حسينه فرصت نماز خواندن شايد پيدا نشود به همين علت در مسجد سيدالشهداء ميدان انقلاب نماز را خواندم و البته خيلي هم نفهميدم نماز را چطور خواندم. چرا که از يک طرف مي گفتم با اين ترافيک به سخنراني ميرحسين نمي رسم چرا که قرار بود بعد از نماز مغرب و عشاء شروع شود و از طرف ديگر به نماز جماعت نرسيده بودم و روحاني مسجد درحال سخنراني بود که تمرکزم را به هم مي زد . مخصوصا که حاج آقا در شب ميلاد داستان معراج پيامبر را مي گفت و رسيده بود به جائي که پيامبر از جهنم بازديد کرده بود و سخنانش با مالک نيران کليد دار جهنم . بعد از کلي صحبت کردن تاکيد هم کرد که شب ميلاد است و نمي خواهد درباره جهنم صحبت کند ! به هرحال شوق ديدار ميرحسين - نخست وزير دوران کودکي ام - و سخنراني حاج آقا درباره جهنم حواسم را پرت کرد اما نماز را به هر قيمتي که شده بود تمام کردم و رفتم . همه اين روضه ها را خواندم تا بفهميد با چه ذهنيتي به نازي آباد مي رفتم . ساعت 8 و ۱۰ دقيقه رسيدم نازي آباد . حسينيه دو بخش داشت. بخش اول پر شده بود و قسمتهائي از بخش دوم - که پرده تلويزيون براي پوشش سخنراني هم در آن بود - جاي خالي مي توانستم پيدا کنم . عبور که مي کردم يکي از دوستان زمان دانشگاه را هم ديدم سلام و احوالپرسي ولي چون کنارش جا نبود عبور کردم . تعجب کرده بودم که چرا سخنراني شروع نشده و از طرفي هم خوشحال که بالاخره رسيدم . يک مداح به مناسبت ميلاد مداحي کرد و بعد مجري رفت پشت تريبون و گفت امروز دو بار به ديوان حافظ تفال زدم و هر دو بار اين شعر آمد :

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد          زدم اين فال گذشت اختر و کار آخر شد

شعري که مضمونش به آمدن ميرحسين بعد از 20 سال مي خورد . البته ظاهر امر نشان مي داد که شعر- نه از روي تفال بود - که براي فضاي سخنراني انتخاب شده بود. ساعت 8 و 20 دقيقه شب ميرحسين سخنراني اش را شروع کرد.

 

 

 

 

 

 

 

حضار با شعار " موسوي قهرمان حامي مستضعفان " به استقبال ميرحسين رفتند. ميرحسين سخنانش را با تشريح دو شعار " استقلال " و " آزادي " شروع کرد و البته در ابتداي سخنانش اشاره به اين هم کرد که بعد از اين موضوع درباره اسلام ناب محمدي ص سخن خواهد گفت. در بخش اول سخنانش به زمان شاه و استقلال نداشته کشور اشاره کرد و دوران دفاع مقدس را تشرريح کرد و حتي براي طرح موضوع استقلال به حنگهاي ايران و روس و اينکه چطور ايران تيکه تيکه شده است اشاره مي کرد . اين بخش از سخنانش خسته کننده مي نمود. اين را موقعي بيشتر فهميدم که سه چهار نفري که پشت سر من بودند يواشکي با لحن اعتراض با همديگر سخن مي گفتند. يکي از آنها يواشکي - خطاب به موسوي - مي گفت که چرا از 20 سال پيش صحبت مي کني بگو الان چيکار بايد بکنيم! ديدم چند نفري بلند شدند و رفتند و احساس کردم آنها هم خسته شده اند. مي خواستم شروع به نوشتن کنم که فهميدم خودکارم را اداره جا گذاشته ام . بلند شدم و رفتم پيش همان دوست دانشگاهي و خودکار ازش گرفتم و شروع به نوشتن کردم . ميرحسين ديگر وارد بحث " اسلام ناب محمدي " شده بود اما در قسمت پاياني سخنانش به سند چشم انداز اشاره کرد و انتقاد اولش را از دولت با اين عبارت مطرح کرد که " چرا دولت غفلت دارد از اين سند " موضوعي که هاشمي رفسنجاني قبلا بارها آنرا تکرار کرده است . در بخش اول سخنانش به شرايط عراق و افغانستان و همچنين موضوع خاورميانه بزرگ هم اشاره کرد و بالاخره وارد بحث اسلام ناب شد . گفت که امام در دو سال آخر عمر تصريح داشت که " همه اسلامها درست نيستند و اسلامهاي ديگري بنام اسلام متحجرين و اسلام آمريکائي هم داريم . و ادامه داد که پرچمدار اسلام / پابرهنگان و مظلومان هستند که از مال و قدرت بي بهره اند . گفت که اين اسلام در مقابل متحجرنماهاي مقدس / مستکبرين و مرفهين بي درد مي ايستد.

ميرحسين بازهم توضيح داد که اسلام ناب با رفاه مخالفتي ندارد اما با ثروتهاي بادآورده مخالف است . با کساني مخالف است که دست در دست سرمايه داران جهاني گذاشته است با آن رفاهي مخالف است که با ماشينهاي چند صد ميليوني در مقابل چشمان پر از مشکل رژه تجمل مي روند. اين عبارت را که بکار برد براي بار اول کف و دست تعدادي حضار چرت برخي ها را پراند و از اين به بعد خستگي سخنراني خيلي حس نمي شد . در اين هنگام يک مرد نسبتا مسن با موهاي سفيد بلند شد و چند بيتي شعر خواند که صداي آن براي من خيلي مفهوم نبود و نفهميم چه شعري خواند و فقط از لحن بيانش فهميدم که در حال تعريف کردن ميرحسين است . سپس ميرحسين در ادامه سخنانش انتقاد تلويحي از دولت کنوني را با اشاره اي به شهيد باکري پيگيري کرد و گفت که " موقعي که شهيد باکري شهيد مي شوند ما مي فهميم که باکري مهندس بود اما امروز مي بينم که برخي ها براي بالا رفتن از نردبان قدرت مدرک ها را خريد و فروش مي کنند " . تعدادي از حضار در اين حين دوباره ميرحسين را تشويق کردند و بعد شعار " درود بر موسوي " سر دادند. البته معلوم بود که اين سخن به ماجراي مدرک کردان اشاره دارد . ميرحسين دوباره با بيان اينکه اسلام ناب مخالف تحجر است درک کننده تحولات جهاني است ازهمه علوم و همه نيروهاي انساني استفاده مي کند دوباره طعنه اي به دولت زد. موضوعي که پس از چندي با عبارت " از همه نيروهاي کشور که تجربه دارند بايد استفاده کرد و اينها از صدها چاه نفت بهتر است " . سپس به تشريح سريال يوسف پيامبر پرداخت و با تکرار انتقادات پيشين حسن روحاني به قحطي 14 ساله تمدن مصر اشاره کرد و بالاخره سخنانش را به صندوق ذخيره ارزي کشاند و گفت " آيا ارزهاي نفتي را براي سالهاي آتي ذخيره کرده ايم ؟ " و دوباره شعار " درود بر موسوي " بگوش مي رسيد . ادامه داد "‌آيا در سالهاي فراواني درآمد ارزي ما به سخنان برنامه ريزان و کارشناسان گوش داده ايم." ‌و سپس سرنخ سخنانش را به سازمان مديريت و برنامه ريزي کشاند و البته براي القاء آن از اسلام ناب هم استفاده کرد و گفت : " اسلام ناب براي هميشه است اسلام ناب از برنامه ريزي استقبال مي کند و نمي تواند مخالف سازمان برنامه و بودجه باشد " . و دوباره با طعنه تلويحي به سفرهاي استاني و مسافرتهاي احمدي نژاد به مناطق محروم اينطور گفت که " منابع کشور محدود است و بايد در اهداف راهبردي استفاده شود نه در پروژه هاي کوچک که نمي تواند ما را در مقابل کشورهاي ديگر حفظ کند." و سخنانش را با ذکر حديثي از پيامبر اسلام به پايان رساند که خطاب به کارگزاران حکومتي بود که " در هيچ حال ستم روا نداريد در سخن گفتن راست بگوئيد و به وعده هائي که به مردم مي دهيد وفا کنيد". حدود ساعت 9 و 10 دقيقه بود که سخنراني 50 دقيقه اي ميرحسين به پايان رسيد. بعد از پايان جلسه اظهار نظرهاي متفاوتي بيان مي شد. هنگام خروج از حسينيه در راهرو شنيدم که يک فرد مسن با لحني ترديد آميز مي گفت : حالا بايد ببينيم چي مي شه اين هم - احمدي نژاد - سهام عدالت را آورده که البته هنوز به ما نرسيده . موضوعي که برداشت خودم بود اين بود که ميرحسين از لحاظ فن بيان ضعيف بود و قدرت القاء مثل آنچه احمدي نژاد و يا حتي خاتمي را ندارد . 68 ساله بودنش هم بر احساس تاثير گذاشته است که انگار نمي تواند. موقعي نظرم قرصتر شد که بيرون حسينه خبرنگار ايلنا هم آنرا تائيد کرد و گفت که ميرحسين قدرت بيان احمدي نژاد را ندارد . خبرنگاري که در حوزه قضائي باهم همکاريم. ياسر را بيرون حسينيه ديدم نظرش را پرسيدم انگار نخواست زود قضاوت کند و لحني که احساس کردم از روي اکراه بود گفت که " هنوز نظرم عوض نشده " . آن طرفتر شنيدم که يک نفر ناشناس از مديريت ميرحسين در فرهنگستان هنر ابراز نارضايتي مي کرد و چنين وانمود مي کرد که انگار از کارمندان او بوده است . يک نفر ديگر هم اينطور گفت که ميرحسين زودتر از اينها بايد مي آمد الان ديگر دير است . مسعود دوست ياسر چند قدم آن طرف تر ايستاده بود وقتي که پيشش رفتيم انگار که ذوق زده شده باشد تلاش مي کرد اين عبارت مير حسين را که " اسلام ناب نمي تواند مخالف سازمان برنامه و بودجه باشد " پيامک کند و براي دوستانش بفرستد. احساسي که در دلم داشتم اين بود که ميرحسين نسبت به عملکرد دولت نهم سياه نمائي کرده و به نوعي فضاي ياس آلود را به حضار القا کرده است. همان مطالبي که حضرت آقا در ديدار با خبرگان مطرح کرده بودند که قطار پيشرفت در حال حرکت است اما برخي ها آن را احساس نمي کنند. احساس کردم ميرحسين از افرادي است که حرکت قطار را احساس نکرده است. همين را هم به مسعود گفتم. و گفتم که ميرحسين به سريال يوسف اشاره کرد که شرايط خاصي داشت اما مگر حضرت علي ع بيت المال را تمام و کمال تقسيم نمي کرد و پس از جارو کردن دو رکعت نماز مي خواند ؟ وسائل الشیعة، ج 11، ص .83 مي خواستم بگويم روز مبادا که گفته مي شود چه روزي است ؟ که مسعود با اين عبارت که " اين وصله ها به حضرت علي ع نمي چسبد " مشت محکمي به دهانم کوبيد! چند لحظه بعد دوباره مسعود با لحني آلوده به شوخي اينطور گفت که " زمان هاشمي هم مي گفتند مخالف هاشمي مخالف رهبر است الان هم مي گويند مخالف احمدي نژاد مخالف رهبر است " . ديگر هيچ نگفتم ياسر و مسعود دوستان سابق خود را پيدا کردند و در حال گپ و گفت بودند که احساس کردم بايد بروم. 9 و 30 دقيقه شب سوار تاکسي شدم به سمت منزل . تا ميدان راه آهن تنها در تاکسي نشسته و ياد روزي افتادم که احمدي نژاد قبل از انتخابات 1384 در تالار شهيد چمران دانشگاه تهران صحبت کرده بود . روزي که با سخنانش مرا مسحور خود کرده بود و اشک شوق من را جاري کرده بود. موضوعي که بعد از سخنراني ميرحسين در نازي آباد آن را حس نکرده بودم . در تاکسي به نوشته قبلي ام  فکر مي کردم که از احتمال استخاره و يا قرعه سخن گفته بودم . فهميده بودم که ديگر استخاره مفهومي ندارد و احمدي نژاد به قلبم بازگشته است ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:14  توسط نقی مختاری  | 

           سال 1364 کودکي 8  ساله که بودم چيزي از دنياي سياست نمي دانستم. فقط بعضي وقتها مي ديدم شهيداني بر دستان مردمان روستايمان تشييع مي شود. تشييع شهيد " ابراهيم امدادي" و " قدرت صالحي" را تاحدي يادم مي آيد اگرچه آنها را طبيعتا نديده بودم و يا ديده بودم و يادم نمي آمد. از شخصيتهاي مملکت امام خميني را مي شناختم نه شناخت آنچناني اما چهره الهي و روحاني او را در تلويزيون بقاليهاي روستا مي ديدم چرا که ما هم مثل خيليها تلويزيون نداشتيم . اين را هم مي دانستم که دشمني که او را صدام مي خواندند درحال جنگ با ايران است. بعضي وقتها شماره کوپن که اعلام مي شد مادرم مرا مي فرستاد تا بروم کالاي کوپني را بگيرم. قندو شکر روغن سيگار و.. چند ساعتي بايد در صف مي ايستادم . براي گرفتن نفت کوپني اين صفها طولاني تر بود شبيه گرسنگاني در آفريقا و يا فيليپين که براي گرفتن غذا در صف هاي طولاني مي ايستند ما هم ظرفهائي را رديف مي کرديم و بعضا هم سر اينکه نوبت چه کسي جلوتر است جر و بحث مي شد. تابستان 64 حادثه اي براي خانواده ما اتفاق افتاد و آن فوت خواهرم بود در تصادف رانندگي جاده مرند - تبريز - که آن زمان از جاده هاي خطرناک محسوب مي شد. او با مهربانيهايش رفته بود و سعيد پسر يکساله اش مانده بود و پدر تبريزي اش . يادم مي آيد که در مجلس ختمي که براي خواهرم گرفته بوديم در بشقابهاي مختلف براي ميهمانان نه خرما که سيگار گذاشته بوديم . سيگارهاي کوپني . يکبار دزدکي با يکي از کودکان هم سن و سال که از خويشان بود يکي دونخ از اين سيگار ها را برداشته بوديم و در خانه مخروبه نزديک خانه مان با  " نفهمي تمام " چنان اداي بزرگترها را در دود کردن درآورده بوديم که " خاطره خوش " آن هرگز از يادم نمي رود! به هرحال جنگ بود و قوت لايموت ما با کالاهاي کوپني تامين مي شد. در آن دوران پدر کشاورزم روزها در دو قطعه زمين کوچک جان مي کند و روزهائي از سال که کشاورزي نبود کارگري مي کرد. تقريبا اکثريت قريب به اتفاق اهالي روستاي ما وضعشان مثل ما بود . پدرم شبها مي آيد به ما قران ياد مي داد و بعضي وقتها داستانهاي مختلف از جمله از سرگذشت ائمه اطهار ع بويژه حضرت علي ع در صدر اسلام مي گفت. چه زود عم جز را ياد گرفتم و اسلام را با علي ع شناختم . سالها گذشته بود و من از اخبار سياست فقط چند حادثه بسيار مهم يادم مي آيد . تمام شدن جنگ و پوسترهائي که در روستايمان از قول امام نوشته شده بود "‌ قبول اين مسئله ( آتش بس ) براي من از زهر کشنده تر است ". بعد از آن رحلت امام يادم مي آيد و جانشيني آيت الله خامنه اي و رئيس جمهور شدن آقاي هاشمي رفسنجاني و در سال 1373 درگذشت حاج سيد احمد خميني نزديک ايام نوروز و اينکه قبل از درگذشت او در تلويزيون از مردم خواسته بودند براي بازگشت او از حالت کما دعا کنند. در اين مدت عمدتا به تحصيل مشغول بودم و بعضا حفظ قران و وقتهاي خالي را هم به قاليبافي و کشاورزي مشغول بودم . مهر 1375 که دانشگاه قبول شدم بار اولم بود که تهران مي آمدم و انگار که دنياي جديدي برايم باز شده باشد.  از خيابانهاي تهران که مي گذشتم برجهائي مجلل مي ديدم و دختران زيبا روي که سادگي و پاکي دوران بچگي ام را نشانه مي گرفتند. خيابانهاي بالاي شهر را که قدم مي زديم دوستان مي گفتند که خانه برخي از بزرگان همينجاهاست . علوم سياسي را انتخاب کرده بودم اما هنوز از سياست چيزي نمي دانستم . با نزديک شدن انتخابات خرداد 76 وارد فضاي سياسي شدم با توصيه برخي ها به ناطق راي دادم کسي که خيلي هم شناخت از او نداشتم . انتخاباتي که در آن خاتمي پيروز شد و نزديک انتخابات شنيدم که ميرحسين از او حمايت کرده است. تازه فهميده بودم  که ميرحسين نخست وزير آن ايامي بود که در روستايمان گذرانده ام.

ديگر او را نديدم و اين خاتمي بود و اصلاحات و قتلها و روزنامه هاي زنجيره اي و کوي دانشگاه درگيريهاي سياسي و باقي قضايا ... و هشت سال گذشت. ديگر کاملا سياسي شده بودم و آدمها را مي شناختم. سال 84 بود و من به اصطلاح با مدرک کارشناسي ارشد فارغ التحصيل شده بودم! عربي و انگليسي هم ياد گرفته بودم . دوباره گفتند مير حسين احتمالا مي آيد اما نيامد . 8 نفر کانديدا شده بودند . احساس کردم که احمدي نژاد بيشتر به دوران کودکي ام نزديک است او را انتخاب کردم و بي هيچ چشمداشتي براي او تبليغ هم کردم .احمدي نژاد رئيس جمهور شد و با رئيس جمهور شدن او فريادها و نعره ها آغاز شد. هم در داخل و هم در خارج . و او بي خيال اين مسائل به روستاها سر مي زد و تلاش مي کرد کار کند و البته صاحبان آن فريادها و نعره ها کارها را هيچ مي انگاشتند. او بي اشتباه نبوده اما سنگ اندازي هم کم نبوده است . تقريبا 4 سال مي گذرد و با نزديک شدن انتخابات دهم پروژه " احمدي نژاد کشون " وارد مرحله جديد مي شود خاتمي از لزوم " نجات کشور " سخن مي گويد و افراد ديگري از" مدارا حرف مي زنند و اينکه "با گداپروري کارها درست نمي شود ."  / " بي بند و باري در گفتار" حدي ندارد و برخي ها هم " قيامت" را به ياد او مي اندازند و مي گويند واي اگر از پس امروز بود فردائي. فريادها و نعره ها کار خود را کرده است و اقدام هاي انقلابي براي ساماندهي امور( مثل دانشگاه آزاد) با شبه کودتاهائي خزنده خنثي شده است . مبارزه با مفاسد اقتصادي و فرمان هشت ماده اي ابتر مانده است حتي اگر پس از هفت سال بروز شود. هنوز کسي از کار نفت سر درنمي آورد چرا که چهار وزير پيشنهادي رد شده است. طرح تحول هم به اثري باستاني تبديل شده است. " اين درد مشترک " بايد برود چرا که لباس رياست جمهوري برايش گشاد است . بايد مردم بفهمند که در انتخابات 1384 اشتباه کرده اند بايد بفهمند که " احمدي نژاد جزو اصول دين ما نيست ". اما کسي که مي آيد چه کسي است ؟ خاتمي ؟ کروبي ؟ قاليباف ؟ يا نه هيچکدام مير حسين موسوي . اهلا و سهلا ايها الموسوي . چه عجب بعد از 20 سال انزواي سياسي آمدي ؟ از آن دوران کودکي من 24 سال مي گذرد سعيد يک ساله آن زمان به تازگي ازدواج کرده است و من همان خاطرات روستايمان را از شما دارم و هيچ. فقط شنيده ام که مردي ساده زيست هستي . اما بايد خود را به ما بشناساني. بيانيه ات را که خواندم بوي احمدي نژاد مي داد . اما اين کافي نيست  حتي اگر برخي ها معتقدند مردم از شما در دوران مديريت جنگ " خاطره خوش " دارند کافي نيست چرا که زمان عوض شده و مطالبات تغيير کرده است .

 بايد موضع خود را نسبت به بسياري از مطالب بگوئي. بايد بگوئي که اعتقاد به مافيا داري يا نه ؟ بايد بگوئي دانشگاه آزاد همچنان از هفت دولت آزاد مي ماند يا نه ؟ بگوئي که چقدر به افکار و منش خاتمي اعتقاد داري ؟ بگوئي فرمان هشت ماده اي چه بود و چه شد ؟ بگوئي که به سفر استاني مي روي يا نه؟  بگوئي مفهوم عدالت در وضع فعلي چگونه است ؟ بگوئي که در انتظار موعود نشسته اي يا مثل بعضي ها معتقدي که امام زمان عج تا 300 سال ديگر هم ظهور نخواهد کرد . بايد بگوئي که حاضري در سازمان ملل دعاي فرج بخواني يا نه ؟ بگوئي که با آقاي هاشمي رابطه ات چطور است و منش و رفتارش را مي پسندي ؟ بگوئي که واکنش ات به اظهارات اخير آقاي هاشمي که 19 اسفند در برج ميلاد صحبت کرده چيه ؟ هاشمي با ذکر خاطره اي تلويحا از شما استقبال کرده و گفته که " وقتي ما در مجلس بوديم و مي خواستيم مترو را بسازيم همه کساني که بعدا در دولت من بودند با اختصاص بودجه مخالفت مي کردند و فقط مهندس موسوي بود که همراهي کرد با من و با کلنجارهائي که رفتيم توانستيم با اکثريت يک راي! جواز براي مترو را بگيريم و مشکل حل شد  ." بايد بگوئي اين اظهارات به معني خوب شدن رابطه ات با هاشمي است يا نه و خاطره اي بيش نبوده است ؟ بايد اثبات کني که اين آمدنها و نيامدنها پروژه اي سياسي و از پيش هماهنگي شده نبوده و  آنطور که دربيانيه ات آورده اي " نه از روي خود پسندي که از روي وظفه" بوده است و بايد ...   . به هر حال بيانيه ات دلنشين بود و انقلابي و همچنين احمدي نژادي. ما منتظر مي مانيم تا بيشتر خودت را به ما بشناساني اگر به اين سئوالات پاسخ دادي و مورد وفق بود در اينصورت  " ممکن است" در حالت برابر استخاره کنم و يا قرعه بيندازم که به کداميک از شما راي بدهم و طبيعي است که اگر اسم مير حسين از قرعه بيرون آمد اين به معني رويگرداني از احمدي نژاد و گفتمانش نخواهد بود.

 

---

نوشته جديدم را هم با عنوان " ميرحسين در نازي آباد حرکت قطار را حس نکرد ! " بخوانيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:28  توسط نقی مختاری  | 

 

      فائزه هاشمي دختر دوم آقاي هاشمي رفسنجاني چهارم اسفند امسال در مصاحبه با پايگاه اينترنتي الشروق الجزاير  خواستار اختياري شدن حجاب در ايران شده است . در اين مصاحبه که بازتاب چنداني هم در رسانه ها نداشت فائزه خانم تاکيد کرده است که " به عقيده من حجاب همچنانکه در ديگر کشورهاي اسلامي معمول است بايد در ايران هم اختياري باشد نه اجباري و من در سفرهايم به الجزاير ‌،مصر و مغرب شاهد اين مساله بودم، اينکه زن مجبور به پوشيدن حجاب شود اين مساله مي تواند منجر به سرکشي بيشتر زن شود و زن را به جاي اينکه به حجاب به عنوان پوشش شرعي پايبند کند ، از حجاب متنفر کند. " فائزه همچنين در اين مصاحبه در پاسخ به اين سئوال که ايا پدرتان - رئيس جمهوري پيشين - در تبلور شخصيت شما نقش داشته است؟ گفته که : " طبعا وي نقش داشته و بر من و برادرانم تاثير گذار بوده است. وي به ما در برعهده گرفتن مسوليتهاي برخي مراکز و مقابله با مشکلاتي که با ان مواجه بوديم کمک کرده است و من وارد عرصه ورزش شدم و بحمد الله موفقيتهايي نيز کسب کرده ام. "

image

فائزه هاشمي در این مصاحبه همچنين با دفاع از عقايد شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل ( همان جايزه اي که برخي از سران رژيم صهيونيستي هم آنرا دريافت کرده اند ) گفته که" يک دوره اي ما روابط زيادي با يکديگر داشتيم چرا که وي از حقوق بشر و زن دفاع مي کند و من بطور کلي با افکار وي موافق هستم. " نکته اي که فائزه در اين مصاحبه اشاره کرده که حجاب باعث سرکشي زن و تنفر وي مي شود نشان از عقايد واقعي اوست که قبلا هم آن را در حمايت از دوچرخه سواري زنان بروز داده است. بحث من درباره اختیاری شدن و يا اجباري بودن آن نيست بحث بيشتر درباره اينست که چطور ايشان کشف کرده که حجاب باعث تنفر و سرکشي زنان مي شود !؟ فائزه اصلا نگفته که قران کريم در آيه " ذالک ادني ان يعرفن فلا يوذين " ( ۱ ) حکمت حجاب را عدم آزار و اذيت زنان بيان کرده است موضوعي که استاد شهيد مطهري آنرا با عبارت مشهور " حجاب مصونيت است نه محدوديت " بيان کرده است . فائزه همچنين با تائيد اين موضوع که پدرش در تبلور شخصيتش نقش داشته غيرمستقيم القاء کرده که لابد اين عقايد / عقايد پدرش نيز هست!

فائزه همچنين با اعلام موافقت با عقايد شيرين عبادي " بطور کلي " به نوعي تائيد کرده که احتمالا هر آنچه شيرين خانوم بيان کرده برايش شيرين است و فرقي نمي کند بحث تساوي در ارث زن و مرد و يا ديه و نظير آن باشد موضوعاتي که خلاف نص صريح قران کريم است. چرا که شيرين عبادي معتقد به تساوي کامل حقوق زن و مرد است و مي گويد : "براساس قانون جمهوري اسلامي، ارزش قانوني زن نصف مرد است. يعني اگر يک زن و مرد در تصادفي ‏جان بسپارند هر مبلغي به بازماندگان مرد داده شود، نيمي از آن به بازماندگان زن داده خواهد شد.در محاکم نيز شهادت دو ‏زن به اندازه شهادت يک مرد است.همچنين براساس قوانين يک مرد مي تواند همزمان چهار زن داشته باشد و هر گاه ‏بخواهد همسر خود را طلاق بدهد اما زنان حتي اگر دلايل موجه داشته باشند، نمي توانند از همسرشان جدا شوند."‏ ( ۲) عقايد فمينيستي که پاسخهاي آنها اظهر من الشمس است . حال اگر بگوئيم که  چرا بايد مرد مهريه و نفقه بپردازد و زن نپردازد چرا مرد بايد به سربازي برود و زن نرود چرا مرد بايد جهاد کند و زن نه پاسخي ندارند . چطور بايد تفهيم کرد که قبول نکردن شهادت زن در دادگاه براي حفظ جان اوست چرا که کسي که شاهد مي شود احتمال تعرض به او هست . اين قانون به نفع زن است يا  مرد ؟ اين موضوعات چه ربطي به تساوي دارد درحالي که ما قائل به تساوي و عدم تشابه حقوق زن و مرد هستيم. اما نکته اي که مي خواهم به فائزه بگويم اينست که اگر اعتقادات شما اينطور بود چه نيازي بود که ما انقلاب اسلامي داشته باشيم ؟ اگر قرار بود احکام اسلام اجرا نشود پس براي چه انقلاب کرديم ؟ زمان شاه هم حجاب اختياري بود. آيا عقيده امام ره هم همين بود ؟ پس بحث اجراي احکام اجتماعي اسلام چه مي شود ؟ آيا جز اينست که از دستاوردهاي انقلاب بهره مند شده ايد! اما از راه امام و انقلاب دور شده ايد؟ البته بروز اين عقايد مذموم چندان هم جاي تعجب ندارد چرا که در روايات ما " ورود زنان به حکومت و سياست" و " سوار شدن زنان بر زين ها ( مصداق : دوچرخه سواري زن ) و " غلبه زنان بر مردان " از نشانه هاي مذموم قبل از ظهور اعلام شده است. ( ۳ )  اما اعلام اين عقايد از سوي کسي که پدرش شخصيتي است که در انقلاب نقش داشته مذمومتر نيست !؟ اين عقايد قبل از انقلاب در کشور وجود داشته و در کشورهاي غربي هم رايج بوده و هم اکنون هم هست . به نظر مي رسد حضرت والا که بيشتر در کشورهاي غربي عمر مي گذرانيد کمي هم به خود بيائيد -  و بعضي وقتها هم به ايران بيائيد - و بفهميد ما براي رسيدن به اين حرفهاي به اصطلاح روشنفکرانه انقلاب نکرده ايم.

---

۱) احزاب ۵۹

۲ ) سخنراني در دانشگاه مريلند آمريکا ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷

۳ ) روايت حمران ابن اعين از امام صادق عليه السلام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:13  توسط نقی مختاری  | 

     چندي پيش موقعي که دولت طرح تحول اقتصادي را ارائه کرد و اعلام کرد اين طرح نياز به قانون ندارد محمدرضا باهنر با شجاعت تمام ! اعلام کرد که " ترمز دستي دولت را در طرح تحول اقتصادي" مي کشيم. بقيه و در راس آنها احمد توکلي هم چنين دست اندازهائي درست کردند . هرچه دولت گفت اين طرح بر اساس قانون برنامه است نشد که نشد و بالاخره دولت را مجبور کردند ترمز دستي را بکشد و لايحه بدهد . دولت پيش بيني 45 تا 70 تومان را براي يارانه ها پيش بيني کرده بود . با خبرشديم کميسيون ويژه پس از پائين آمدن قيمت نفت سهم هر نفر را حدود 22 هزار تومان تعيين کرد . بعد از مدتي دوباره باخبر شديم مجلس محترم پس از صرف ساعتها وقت کارشناسي ! ترمز دستي را نکشيدند اما اي کاش مي کشيدند . مبلغ 35 ميليارد تومان رقم پيشنهادي دولت را 8 ميليارد تومان تصويب کردند . با اين رقم ميزان پرداخت نقدي براي هر فرد ماهانه "3 هزار و 700 تومان" مي شود . يعني 1 پنجم . يعني از 5 دنده فقط يک دنده بتصويب رسيد. يعني مجلسيها براي اينکه حرف باهنر زمين نيفتند و به رئيس جمهور هم  " نه " نگفته باشند نه ترمز دستي را کشيدند و نه سرعت با دنده 5 را قبول کردند بلکه حرکت با يک دنده البته بدون گاز !

سايت وزين الف ! گفته که " حكايت دولت فعلي، حكايت آن خودرويي است كه موتوري بسيار قوي دارد اما فاقد فرمان است " ولي هر چي فکر مي کنم به نظرم مي رسد اينطور بهتر بود که حکايت دولت فعلي حکايت آن خودروئي است که ترمز دستي اش را کشيديم / فرمانش را شکستيم / شاسي اش را برداشتيم و گيربکس اش را ترکونديم . تقريبا شبيه شير بي يال و دم و دست و اشکم . آفرين به اين مجلس شجاع ! خدائيش اين نامه احمدي نژاد به رئيس مجلس مصداق لجبازي نيست ! "يا همه يا هيچ ".  البته منظور احمدي نژاد " هيچ" بود . يعني مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان .اميدوارم روزنامه هاي اعتماد و غير اعتماد / اعتماد ملي و غيرملي آفتاب يزد و اردکان سريعا مدارا را کنار بگذارند و اگر از خودروي دولت لجباز چيزي باقيمانده شخصا مورد عنايت قرار دهند !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:16  توسط نقی مختاری  | 

 

حدود 1382 دردانشگاه که بوديم باخبر شديم پسر برادر رئيس دانشگاه به خواستگاري دختر آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب رفته است. بعد متوجه شديم رهبر معظم انقلاب دو شرط براي موافقت با اين وصلت تعيين کرده که البته آن دو شرط طبيعتا داشتن خانه و خودرو نبود . آن دو شرط يکي " عدم ورود در کارهاي اقتصادي بطور مطلق " و ديگري " عدم پذيرش مديريت در بخش دولتي " بود. اين دو شرط ارتباط نزديکي به دارد . چرا که ورود در کارهاي اقتصادي اگر موفقيت آميز باشد مي تواند فرد را به مديريت دولتي برساند و داشتن مديريت دولتي هم مي تواند آن فرد را به فرد موفق اقتصادي ! تبديل کند . به هر حال اين وصلت با پذيرش دو شرط انجام شد و هم اکنون داماد رهبر معظم انقلاب فقط به فعاليتهاي آموزشي و پژوهشي مشغولند.

آيت الله خامنه اي در شهريور 1375 لزوم وارد نشدن در فعاليتهاي اقتصادي را به طور مطلق به مسئولان دولتی گوشزد  کردند : "به نظر من آقايان وزراء و مسئولين بالاي کشور بخصوص اگر بخواهند خودشان را از اين دغدغه هاي گوناگون خلاص بکنند و اين خدمت بزرگ و خالص و خوبي که ارائه مي دهند بي هيچ دغدغه و اشکال در نامه عمل خودشان ثبت کنند و ان شاء الله براي اين کشور مستدام بدارند راهش اينست که در فعاليتها و تلاشهاي اقتصادي شخصي و گروهي مطلقا وارد نشوند ." ( ۱) اگر چه اين موضوع بعضا با بي توجهي مسئولان دولتي همراه بود اما به هرحال آيت الله خامنه اي سعي کرده ابتدا خانواده خود را اصلاح کند و چه خوب هم موفق شده است . دقيقا مثل امام ره که فرزندان خود را از فعاليت اقتصادي و ورود در کارهاي دولتي منع مي کردند . از اين خاطره دوران دانشگاه بگذريم دوست طلبه اي داشتم که در مدرسه آيت الله مجتهدي ( ره) درس مي خواند که امام جماعت مسجد ما در محله راه آهن هم بود .سالها پيش نقل کرده که در اين مدرسه طلبه اي موجه بود بنام " حسيني" که بطور ساده رفت آمد مي کرد بعد از يکي دو سال فهميديم که اين فرد پسر رهبر معظم انقلاب است که بطور عمد از پسوند " خامنه اي" استفاده نمي کرد تا طلاب احترام بيشتري نسبت به او در مقايسه با ديگران قائل نشوند.نظير اين ها را بارها شنيده بودم. موضوعي که رهبر معظم انقلاب را از ديگر ياران انقلاب متمايز مي کند. همانهائي که با وجود سوابقي که دارند فرزندان خود را از فعاليتهاي اقتصادي و پذيرش مديريت دولتي منع نمي کنند و اگر بتوانند به پست هاي دولتي هم مي رسانند.

اما خبري که چند روز پيش خواندم مرا متاثر کرد و البته دلم را بيشتر قرص و محکم کرد و آن اين بود که شنيدم همسر رهبر معظم انقلاب با توصيه وي در يک " بيمارستان دولتي " تحت عمل جراحي قرار گرفته است. از شنيدن اين خبر خيلي متاثر شدم چرا که خودم ماه گذشته " زهرا " دختر سه ساله ام را با توصيه همسرم در يک بيمارستان خصوصي تحت عمل جراحي کوچکي قرار دادم چرا که براي عمل جراحي در بيمارستان دولتي 40 روز بايد منتظر مي مانديم چرا که وقت دکتر پر بود و برخي خدماتي که در بيمارستان خصوصي بود در بيمارستان دولتي نبود . به هرحال زهرا براي همسرم خيلي عزيز بود و بايد مي پذيرفتم . بيمه هم که نبوديم و همان روزها تلاش کردم از بيمه هاي خويشفرما بگيرم که روزهاي اول طرح دولت بود . البته به درد عمل جراحي در بيمارستان خصوصي نخورد. با این حال اگر چه من براي اين عمل جراحي مجبور شدم قرض کنم اما به هر حال توانستم اين پول که حدود 800 هزار تومان تهيه کنم چرا که اميد داشتم مي توانم جبران کنم و جبران هم کردم . اما افرادي هستند که شايد نتوانند حتي همينقدر پول را ولو با قرض تهيه کنند و کسي به آنها قرض نمي دهد . وقتي خبر جراحي همسر رهبر انقلاب در بيمارستان دولتي را شنيدم احساس کردم که رهبر معظم انقلاب با توصيه به همسرش خواسته خود را با افراد ضعيفتر جامعه قياس کند و به کلام مولا علي ع عمل کنند که فرمودند : " ان الله فرض علي ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس کيلا يتبيغ الفقير فقره " خدا بر ائمه عدل واجب کرده است که ( در زندگي کردن ) خود را با ضعيفترين قشر مردم مقايسه کنند تا فقر فقير او را بي تاب و بيقرار نکند. ( ۲) اکنون که دلم قرصتر شده و اعتمادم افزونتر مي خواهم به برخي از افرادي که سوابقي هم داراند اما زندگي شاهانه براي خود دست و پا کرده اند بگويم که ما به اين وصيت امام راحل عمل مي کنيم که " ميزان حال فعلي افراد است". اعتماد ما به رهبر معظم انقلاب به علت مشي حکومتي ايشان است چرا که وضع فعلي حال ايشان با وضع سابق انقلابي اش که همان راه امام است تفاوتي نکرده است. اينها مصاديق تقواست و اين تقواي الهي مي تواند حق را از باطل بشناساند چرا که " ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا " . (۳ )اينکه موضعگيري ايشان حجت است به علت تفاوت در قوه فرقان او (تشخيص حق از باطل ) است .  از نظر من سخن برخي از آقايان که می گویند " ولايت فقيه به معناي تعطيل عقل نيست " مصداق جمله مولا علي ( کلمه حق يراد بها الباطل - کلمه حقي که اراده باطل از آن مي شود ) است. از اين جمله خيلي ها سوء استفاده مي کنند در حالي که ما معتقديم ولايت فقيه عصاره عقول است . مشي حکومتي آيت الله خامنه اي باعث شده است این احتمال داده شود که  ايشان يکي از شخصيتهاي مقارن ظهور باشد که در روايات آماده است . طبيعي است گفتن احتمال به معني تعيين وقت ظهور نيست که از آن نهي شده است ( کذب الوقاتون ) چرا که قطعي نيست و فقط يک موضوع احتمالي است . طبيعتا کسي که منتظر است بايد به برخي از نشانه ها توجه کند و یا احتمال تطبيق برخي از نشانه ها را داشته باشد تا بتواند اميدوار باشد. حتي اگر اين احتمال درست هم نباشد ايرادي هم ندارد چرا که حداقل مي تواند مصداق روايت " و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الي رواه حديثتا ... " باشد.

----

۱ ) سخنراني در ديدار با اعضاي دولت آقاي هاشمي رفسنجاني ( ۰۸/۰۶/۱۳۷۵)

۲ ) نهج البلاغه خطبه ۲۰۹

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:24  توسط نقی مختاری  |