چندي پيش نزديک انتخابات مجلس که بود قرار شد با آنهائي که در انتخابات شرکت نمي کنند نيز مصاحبه کنيم . آقاي احمدي نژاد هم يه روز تو تلويزيون اينطور گفت: که چرا فقط مي رويد با کساني که در انتخابات شرکت مي کنند مصاحبه مي کنيد.
----
در ميدان راه آهن پرسه مي زنم پيرمردي را مي بينم که در پارک اميريه نشسته است. ظاهر مناسبي ندارد چند تا لباس دست دوم دستش گرفته دارد بعضي قسمتهايش را وصله مي زند . نزديکش مي شوم جا مي خورد چيکار داري ؟ من خبرنگارم مي خواستم ببينم در انتخابات شرکت مي کني ؟ نه انتخابات چي ؟ مي فهمم که اصلا تو باغ نيست . مي گويد من توي خيابون مي خوابم . واقعا توي خيابون مي خوابي ؟ نه ولي خيابون بهتر از اون جائي است که من دارم .
يعني چي ؟ اون جائي که من دارم زمستان که مي شه چيکه مي کنه ظرف ندارم زير چيکه ها بزارم تابستان هم که مي شه تا يه بادي مياد خاک از سقف مي ريزه .
50 تومن پيش داده ام ماهي 30 تومان . اينجا که مي گي کجاست ؟ دروازه غار
( ميدان هرندي ) خيابان اديب شماره ... خودش را ناصر فرخ سرشت 70 ساله و اصالتا همدانی معرفي کرد.
الان چيکار مي کني ؟ اين لباسهاي دست دوم را از اين و اون مي گيرم مي فروشم. چقدر درامد داري.روزي 5 الي 6 هزار تومان. راضي هستي ؟ با لحني همراه با بغضي غريب مي گويد:
الحمدالله هر چي دروغ باشه خدا که ديگه دروغ نيست ! تنم لرزيد. هرچي راجع به توحيد و خداشناسي خوانده بودم يک دفعه در وجودش احساس کردم.
مي گويد: زنم طلاق گرفته و رفته است بچه اي هم ندارم . مشکل را ناباروري خودش مي داند . يک خواهر ناتني دارم سمت قلهک مي نشيند که تا دوسال پيش بعضي وقتها بهش سر مي زدم تر و خشکم مي کرد اما الان ( بغض اجاز نمي دهد )
روم نمي شه با اين وضعيت خونه شان بروم.
غذا چی می خوری ؟ خیلی وقتها نون بعضی وقتها با پنیر یا تخم مرغ هفتگی ویا دو هفته یکبار هم یکبار آبگوشت می خورم .
---
از ناصر فرخ سرشت جدا مي شوم . دو تا خانوم جوان که رفاه از سر و رويشان مي بارد و به اصطلاح امروزيها بدحجاب توي ماشين مدل بالا نشسته اند. به نظر مي رسد از بالاي شهر براي کاري پائين اومده اند . يکي از آنها راننده است شيشه ماشين را مي زنم. چيکار داري ؟يه دقيقه شيشه را بيار پائين . با اصرار پائين مي آورد . من خبرنگارم شما در انتخابات شرکت مي کنيد ؟ نه خير چرا ؟ اين همه راي داديم چي شد. به خاتمي راي داديم انتظارات ما براورده نشده است. انتظاراتت چي بود ؟ آزادي. آزادي در همه چيز ؟ مي خواستم بپرسم که هر طور لباس که مي خواهي مي پوشي و رانندگي هم که مي کني ؟ تا به خودم اومدم خداحافظي کرد و رفت.
----
قشنگ فهميدم راي ندادن ناصر از روي نداري بيش از حد بود و راي ندادن اين خانوم از روي رفاه زدگي افراطي و بي خيالي.
---
امروز مي فهمم آن زمان که امام راحل مي فرمودند: اين زاغه نشينان و اين پائين شهريها - به اصطلاح شما - ولي نعمتان ما هستند چه مفهومي دارد . فهميدم که درس خدا شناسي را از آنها بايد آموخت .



---
امروز تعداد زيادي را مي بينيم که به اصطلاح سوابق انقلابي هم دارند اما در
خانه هاي آنچناني نشسته اند . زندگي آنچناني دارد . بعضي از اينها از ستاد اجرائي به خاطر مسئوليتشان خانه های با متراژ بالا (که عمدتا در شمال تهران قرار دارند ) گرفته اند . اما با اينکه از مسئوليت کنار رفته اند و یا تنزیل مسئولیت پیدا کرده اند نمي خواهند خانه را پس بدهند .

بعضي از اينها روحاني هستند که از زي طلبگي خارج شده اند . البته وقتي از اين آقايون بپرسيم ممکن است بگويند موقعي که ما براي انقلاب زحمت مي کشيديم شما در شکم مادرتان بوديد ! ( راست هم مي گويند من متولد 1356 هستم ) ممکن است اگر زياد بخواهيم امر به معروف کنيم - به اصطلاح آنها شیتیل باشیم - قانوندانهاي قانون شکن ما را به اقدام عليه امنيت ملي - بخوانيد امنيت شخصي - متهم مي کنند. اما اگر طلبه اي جوان و موجه از مفاسد حرف بزند گرفتار قانون! مي شود در حالي که رهبر عزيزمان توصيه کرده اند که با مردم عادي با عفو و بخشش بيشتري برخورد کنيد و سراغ دانه درشت ها برويد . آيا اقدام عليه امنيت ملي بدتر است يا اقدام عليه اسلام ؟
"… يكي قضيه اين كه از آن زيِّ روحانيت كه زيِّ طلبگي بوده است، اگر ما خارج بشويم، اگر روحانيون از آن زي كه مشايخ ما در طول تاريخ داشته اند و ائمه هدي - سلام اللّه عليهم - داشته اند، ما اگر خارج بشويم خوف اين است كه يك شكستي به روحانيت بخورد و شكست به روحانيت شكست به اسلام است. اسلام با استثناي روحانيت محال است كه به حركت خودش ادامه بدهد."
صحيفه امام جلد 18 صفحه 44
----
البته بعضيها هم از اصل منکر مي شوند و مي گويند : ما چيزي نداريم هرچه هم داشتيم براي انقلاب خرج کرده ايم! از عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه در نشست خبري درباره نحوه واگذاری اموال مصادره ای مبتنی بر اصل ۴۹ قانون اساسی مي پرسم ؟ مي گويد : طبق قانون ! بعد از تمام شدن مسئولیت بايد پس بدهند . بعد از نشست که ضبطتها خاموش مي شود می پرسم پس چرا پس نمی دهند مي گويد اگر یکی از جائی که نشسته نخواهد بلند شود تو می توانی با زور اسلحه بلندش کنی !؟ ( یعنی اینکه چون نمی خواهند بلند شوند ما نمی با زور اسلحه ازشون پس بگيريم. )
طلحه ها باز از علی زر خواستند خون عثمان خواه ها برخواستند
باز ابن ملجمی شد در کمین تا زند بر فرق مولا تیغ کین
( شعر از علی محمد مودب )
---

اگر همه منکر اشرافيگري و تجمل پرستي آقايون بشوند رهبر عزيزمان که تمام اميد ما بعد از خدای متعال به ايشان است نه تنها منکر نمی شوند بلکه آن را يکي از موانع دروني انقلاب مي دانند:
امروز بدون ترديد همه آن صف آرائي هائي که اول کار عليه اين انقلاب بود وجود دارد بعضيها رنگ عوض کرده و بعضيها هم به مرور زمان اضافه شده است . ما امروز متاسفانه - همانطور که اين جوانها اشاره کردند - مصرف گرائي و مسابقه تجمل پرستي و مسابقه پول دراوردن طبقه جديديرا ايجاد کرده است . اسلام با توليد ثروت مخالف نيست بلکه مشوق اوست اما اينکه آحاد مردم دلشان لک بزند براي مسابقه تجمل پرستي و مسابقه اشرافيگري اين يک چيز نامطلوبي است که متاسفانه وجود دارد .
رهبر معظم انقلاب - سخنراني در جمع دانشگاهيان شيراز . ( 02/03/ 1387)
---
آنهائي که مدام از حمايت از سرمايه هاي مشروع حرف مي زنند و مي گويند اسلام مخالف سرمايه داري نيست و با گداپروري کارها درست نمي شود يکبار هم که شده صحيفه امام را مطالعه بفرمايند:
شما مطمئن باشيد که اسلام براي مستضعفين است . من اشخاصي که سرمايه دار بودند اشخاصي که کارخانه دار بودند اينجا جمعيتشان گاهي مي آمدند من با آنها صحبت کردم گفتم اينکه نمي شود که يک دسته اي آنطور زندگي و حتي براي سگهايشان اتومبيل داشته باشند و يک دسته ديگر توي اين زاغه ها باشند هر ده نفرشان بروند توي سوراخي . اين اصلا قابل تحمل نيست ... من به آنها نصيحت کردم حالا هم به کساني که اموال زيادي دارند نصيحت مي کنم که شما فکر بکنيد بدانيد اگر خداي نخواسته اين جمعيت مايوس بشوند انفجار در آنها پيدا بشود همه شما و همه ما را از بين خواهد برد . ( صحيفه امام ج 10 ص 347)
----
مي خواهم به آقايوني که از سرمايه داري حرف مي زنند و خوي اشرافي را ضد ارزش نمي دانند بگويم که نمي خواهد اسلام را به ما معرفي کنند ما اسلام را تمام و کمال از آن پير سفر کرده ياد گرفته ايم.

---
اماما اگر تو بودي زاغه نشينان ولي نعمتان ما مي ماندند سر بر آر و ببين چطور زراندوزان امانمان را بريده و خون به دل مقتدايمان کرده اند . اما دلم گواهي مي دهد صبح نزديک است.
ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب ؟